رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۴۶
دیانا: آره مامان خیلی بد زده بودنش اون کسی هم که نام بابا رو برای من داشته هم زدتش یعنی چند نفر به یه نفر دستشون بشکنه
لیلا: بچه تو هیچ کاری ازت بر نمیاد
دیانا: مامان نزاشت من بمونم بعد که اون حال دیدمش خیلی حالم بد شد
لیلا: هی
دیانا: مامان خیلی خوبه اون اصلا منو نمیشناخت ولی انقدر باهم مهربونه اون که بابای خودم بود منو اندازه سر سوزن هم دوست نداره
فقط پنج نفر مونده تا ۴۴۰ تاییشدنمون و ۷ تا پارت
پارت ۴۶
دیانا: آره مامان خیلی بد زده بودنش اون کسی هم که نام بابا رو برای من داشته هم زدتش یعنی چند نفر به یه نفر دستشون بشکنه
لیلا: بچه تو هیچ کاری ازت بر نمیاد
دیانا: مامان نزاشت من بمونم بعد که اون حال دیدمش خیلی حالم بد شد
لیلا: هی
دیانا: مامان خیلی خوبه اون اصلا منو نمیشناخت ولی انقدر باهم مهربونه اون که بابای خودم بود منو اندازه سر سوزن هم دوست نداره
فقط پنج نفر مونده تا ۴۴۰ تاییشدنمون و ۷ تا پارت
- ۷.۳k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط