رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۴۵
لیلا: عههه
دیانا: اوهوم مامان اون جوری نگو دیگه میدونی چرا مبگم اخه آنقدر مهربونه که نگم دیشب عطرش افتاد شکست اما نه سرم داد زد نه دعوام کرد
لیلا: دختر خوشگلم همه که مثل هم نیست اسم این پسر مهربون و میدونی
دیانا: اوهوم اسمش ارسلان یه پسره مهربونه خیلیم شجاعه مامان یه چیزی بگم
لیلا: جانم
دیانا: مامان میدونستی شوهرتون اومده بوده اینجا میخواسته منو به عقد یه مرده ... استغفرالله دربیاره
لیلا: آره
دیانا: میدونستی آقا ارسلان به خاطر ما کتک خورده
لیلا: خاک برسرم بچه مردم به خاطر تو کتک خورده
پارت ۴۵
لیلا: عههه
دیانا: اوهوم مامان اون جوری نگو دیگه میدونی چرا مبگم اخه آنقدر مهربونه که نگم دیشب عطرش افتاد شکست اما نه سرم داد زد نه دعوام کرد
لیلا: دختر خوشگلم همه که مثل هم نیست اسم این پسر مهربون و میدونی
دیانا: اوهوم اسمش ارسلان یه پسره مهربونه خیلیم شجاعه مامان یه چیزی بگم
لیلا: جانم
دیانا: مامان میدونستی شوهرتون اومده بوده اینجا میخواسته منو به عقد یه مرده ... استغفرالله دربیاره
لیلا: آره
دیانا: میدونستی آقا ارسلان به خاطر ما کتک خورده
لیلا: خاک برسرم بچه مردم به خاطر تو کتک خورده
- ۶.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط