عشق رسوآ پارت ۲
عشق رسوآ پارت ۲
ویو فردا صبح
روشا:بیدار شدم رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و برای آرایش هم یه ضد آفتاب زدم و بعد لیبگلاس شاینی و برای لباس هم یه لباس قرمز مناسب صبح پوشیدم (اسلاید دوم)و سوار ماشین شدم چون امروز جلسه داشتیم باید جدی میبودم و اعصابم خورد بود نمیدونم چرا اما هرکی هرچی میگفت شاید تا قرون آخر باید عذابش میدادم رسیدم و وقتی وارد شدم همه با لبخند بهم نگاه میکردند و ادای احترام میکردن که منم انجام میدادم از پله ها بالا میرفتم که صدایی به گوشم خورد
تهیونگ:صبح بخیر خانم کوچولو
روشا:من کوچولو نیستم این مشکل توعه آقا بزرگه
تهیونگ:دوست نداری؟
روشا:اینجا کار کنان دختر زیاده برو برای اونا لاشی بازی در بیار آقای کیم چون به چشمم نمیای(پوزخند)
تهیونگ:اولن...
روشا:آقای کیم درست حرف بزن که درست حرف بزنم اگه پسر دوست بابام هم باشی اینجا محل کاره من میرم تو دفترم جلسه میبینمتون
تهیونگ:میبینمت خانم کوچولو(پوزخند)
روشا:میبینمت آقا بزرگه
و رفتم تو دفترم و به کار ها میرسیدم که منشی اومد داخل
منشی:خانم آقای جوی آمده برای جلسه به همه خبر بدم؟
روشا:آره
و منشی رفت و در باز شد و تهیونگ و آقای جوی امدن داخل
روشا:سلام...لطفا برین سر اصل مطلب چون میخوام سریع بدونم چی میخواین
جوی:راستش من برای دکوراسیون داخلی خونه میخوام نقشه بکشین
روشا:خب خودتون نظرتون چیه بالاخره شما هم یه معمارین
هرچی بهتر حرف میزنم تهیونگ عصبی تر میشد و اخمش غلیظ تر
جوی:من خودم(خودتون یه چیز هایی که بدتون میاد بزارید که بد باشه)
روشا:بنظر من باید طراحی طلایی و مشکی و سفید باشه و به فضای اون خونه بیاد
جوی:اما زشت میشه اصلا خوب نیست
روشا:چی گفتی یکبار دیگه بگو ببینم؟
بلند شدم رفتم سمت آقای جوی و اونم همش میرفت عقب و گفتم
روشا:الان داری با زنی حرف میزنی که ده سال ازت کوچیک تره اما قدش و عقلش از قد و عقل کثیف تو بیشتره(عربده)
ویو تهیونگ
روشا میخواست به آقای جوی سیلی بزنه اما کمرش رو گرفتم و به سمت خودم کشیدم و زمزمه کردم توی گوشش و گفتم
تهیونگ:خانم کوچولو اینجا نمیشه اروم باش نمیخوای که خبر نگار ها بریزن سرت پس اروم باش
نفس عمیقی کشید و باشه ریزی گفت و بد داد زد
روشا:گمشو از شرکت بیرون
دوباره گرفتمش و به خودم چسبوندم و آقای جوی با ترس رفت بیرون و دستمو پس زد و گفت
روشا:اگه نمیگرفتیم جرش میدادم
خنده ای کردم و گفتم
تهیونگ:برسونمت یا میری
روشا:معلومه که خودم میرم چون امشب قراره به اندازه کافی تحمل کنم تورو خدافظ آقای کیم
و با چشم غره ازم دور شد و رفت خنده عصبی کردم و رفتم خونه تا یکمی استراحت کنم چه روز اعصاب خورد کنی بودا
ویو روشا
رفتم خونه و با دو رفتم تو اتاقم و لباسم رو عوض کردمو خوابیدم تا ساعت شیش چون قراره بریم خونه تهیونگ اینا
ویو ساعت شیش
ادامه دارد.....
ویو فردا صبح
روشا:بیدار شدم رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و برای آرایش هم یه ضد آفتاب زدم و بعد لیبگلاس شاینی و برای لباس هم یه لباس قرمز مناسب صبح پوشیدم (اسلاید دوم)و سوار ماشین شدم چون امروز جلسه داشتیم باید جدی میبودم و اعصابم خورد بود نمیدونم چرا اما هرکی هرچی میگفت شاید تا قرون آخر باید عذابش میدادم رسیدم و وقتی وارد شدم همه با لبخند بهم نگاه میکردند و ادای احترام میکردن که منم انجام میدادم از پله ها بالا میرفتم که صدایی به گوشم خورد
تهیونگ:صبح بخیر خانم کوچولو
روشا:من کوچولو نیستم این مشکل توعه آقا بزرگه
تهیونگ:دوست نداری؟
روشا:اینجا کار کنان دختر زیاده برو برای اونا لاشی بازی در بیار آقای کیم چون به چشمم نمیای(پوزخند)
تهیونگ:اولن...
روشا:آقای کیم درست حرف بزن که درست حرف بزنم اگه پسر دوست بابام هم باشی اینجا محل کاره من میرم تو دفترم جلسه میبینمتون
تهیونگ:میبینمت خانم کوچولو(پوزخند)
روشا:میبینمت آقا بزرگه
و رفتم تو دفترم و به کار ها میرسیدم که منشی اومد داخل
منشی:خانم آقای جوی آمده برای جلسه به همه خبر بدم؟
روشا:آره
و منشی رفت و در باز شد و تهیونگ و آقای جوی امدن داخل
روشا:سلام...لطفا برین سر اصل مطلب چون میخوام سریع بدونم چی میخواین
جوی:راستش من برای دکوراسیون داخلی خونه میخوام نقشه بکشین
روشا:خب خودتون نظرتون چیه بالاخره شما هم یه معمارین
هرچی بهتر حرف میزنم تهیونگ عصبی تر میشد و اخمش غلیظ تر
جوی:من خودم(خودتون یه چیز هایی که بدتون میاد بزارید که بد باشه)
روشا:بنظر من باید طراحی طلایی و مشکی و سفید باشه و به فضای اون خونه بیاد
جوی:اما زشت میشه اصلا خوب نیست
روشا:چی گفتی یکبار دیگه بگو ببینم؟
بلند شدم رفتم سمت آقای جوی و اونم همش میرفت عقب و گفتم
روشا:الان داری با زنی حرف میزنی که ده سال ازت کوچیک تره اما قدش و عقلش از قد و عقل کثیف تو بیشتره(عربده)
ویو تهیونگ
روشا میخواست به آقای جوی سیلی بزنه اما کمرش رو گرفتم و به سمت خودم کشیدم و زمزمه کردم توی گوشش و گفتم
تهیونگ:خانم کوچولو اینجا نمیشه اروم باش نمیخوای که خبر نگار ها بریزن سرت پس اروم باش
نفس عمیقی کشید و باشه ریزی گفت و بد داد زد
روشا:گمشو از شرکت بیرون
دوباره گرفتمش و به خودم چسبوندم و آقای جوی با ترس رفت بیرون و دستمو پس زد و گفت
روشا:اگه نمیگرفتیم جرش میدادم
خنده ای کردم و گفتم
تهیونگ:برسونمت یا میری
روشا:معلومه که خودم میرم چون امشب قراره به اندازه کافی تحمل کنم تورو خدافظ آقای کیم
و با چشم غره ازم دور شد و رفت خنده عصبی کردم و رفتم خونه تا یکمی استراحت کنم چه روز اعصاب خورد کنی بودا
ویو روشا
رفتم خونه و با دو رفتم تو اتاقم و لباسم رو عوض کردمو خوابیدم تا ساعت شیش چون قراره بریم خونه تهیونگ اینا
ویو ساعت شیش
ادامه دارد.....
- ۱.۸k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط