باعصبانیت جواب دادم خیله خوب. وسریع سمت اتاقم راه افتادم.
باعصبانیت جواب دادم خیله خوب. وسریع سمت اتاقم راه افتادم. هیچ جاارامش نبود،دوست داشتم هرکاری میکنم کسی نیادنظربده. یاامرونهی کنه. تواین خونه نمیشه آدم نفس کشید. اه.
آرازچهارسال ازمن بزرگتربود،ومهندسی عمران میخوند.داشت خودشوبرای ارشداماده میکرد. تازه هم بادخترخالم رویا نامزدکرده بود، قراربود بعددرس آرازباهم عروسی کنن.
روی تختم درازکشیدموبعدگوشی بدست سری به تلگرامم زدم که امیدآنلاین بود.شروع کردم به چت کردن باهاش،دیشب که تانزدیکیه صبح درس میخوندم خیلی خسته بودم نفهمیدم کی وسط چت کردن چشام گرم خواب شد.
وقتی ازخواب بیدارشدم یه نگاه به ساعت رومیزی کردم دیدم ساعت شیش عصره،دوراتاقو باگیجی نگاه کردم، که چشمم افتاده به کیسه بوکسم .هوس کردم تمرین کنم،بلندشدمورفتم سرویس که تو راهروبین اتاقابود،بعداین که آبی زدم صورتم،رفتم اتاقموموزیک موردعلاقموروشن کردم.بعدهم،تیشرتمودرآوردموگوشه ای پرتش کردم.نگاهی به شلوارک پام کردم.دیدم راحتم باهاش.بعد دستکشهای مخصوصو پوشیدم شروع کردم به مشت زدن.
آرازچهارسال ازمن بزرگتربود،ومهندسی عمران میخوند.داشت خودشوبرای ارشداماده میکرد. تازه هم بادخترخالم رویا نامزدکرده بود، قراربود بعددرس آرازباهم عروسی کنن.
روی تختم درازکشیدموبعدگوشی بدست سری به تلگرامم زدم که امیدآنلاین بود.شروع کردم به چت کردن باهاش،دیشب که تانزدیکیه صبح درس میخوندم خیلی خسته بودم نفهمیدم کی وسط چت کردن چشام گرم خواب شد.
وقتی ازخواب بیدارشدم یه نگاه به ساعت رومیزی کردم دیدم ساعت شیش عصره،دوراتاقو باگیجی نگاه کردم، که چشمم افتاده به کیسه بوکسم .هوس کردم تمرین کنم،بلندشدمورفتم سرویس که تو راهروبین اتاقابود،بعداین که آبی زدم صورتم،رفتم اتاقموموزیک موردعلاقموروشن کردم.بعدهم،تیشرتمودرآوردموگوشه ای پرتش کردم.نگاهی به شلوارک پام کردم.دیدم راحتم باهاش.بعد دستکشهای مخصوصو پوشیدم شروع کردم به مشت زدن.
- ۱.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط