فسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید

فسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید
هرچشمه ای که می خشکید از چشم ما می افتاد
از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت
یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد
دل چشمه بود و می جوشید وقتی خدا واسه ی مردم
هر روز یک کوزه رو میشکست از تیکه هاش دل می ساخت
از تیکه تیکه ی قلبم هی کوزه ساخت اما حیف
هی هرشب واسه من ِ تنها از خون و خاک گِل می ساخت
بکار و بچین بچین و ببخش
زمین خدا برای همست
ببین و نترس نترس و بگو
خدای تا ابد خدای همست
تا چشم کار می کرد و تا اعتماد می کردم
چشمم به هرچی که می دید
بی اعتماد تر می شد
معجون دردمندی از سردرد و دردسر بودم
با هر مسکن ِ تازه دردم زیادتر می شد
خشکیده تر شدم ای ماه
عکست توی کدوم چشمست
اینجا که هرچی می بینم دالون ِ تنگ و تاریکه..
اینجا که هرچی می گردم راهی به سرپناهی نیست
روح بزرگ من دیدی دنیا چقدر کوچیکه..
بکار و بچین بچین و ببخش
زمین خدا برای همست
ببین و نترس نترس و بگو
خدای تا ابد خدای همست
بکار و بچین بچین و ببخش
زمین خدا برای همست
ببین و نترس نترس و بگو
خدای تا ابد خدای همست
دیدگاه ها (۷)

بسم الله الرحمن الرحیم برخی روز و شب، غصه می خورند و خود را ...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

الا ان لله ما فی السماوات والارض«آگاه باشید! هر چه در آسمان ...

وقتی...(پارت دوم)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط