#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان

𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹

𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²

ویو تهونگ___

عصر بود، و داشتم تو جنگل قدم می‌زدم و دنبال اثری از روزالین بودم.
درخت‌ها سایه‌هاشون رو کشیده بودن روی زمین. باد ملایمی می‌وزید و برگ‌ها رو با خودش می‌برد.
من... من دنبال نشونه‌ای بودم. نشونه‌ای از اون.

بعد چند دقیقه روزالین رو دیدم. نشسته بود رو زمین و داشت با یه گنجشک حرف می‌زد.
جوری که انگار زبون گنجشک رو می‌فهمید.
گنجشک روی انگشتش نشسته بود، سرش رو کج می‌کرد، و روزالین آروم باهاش حرف می‌زد.
لبخند می‌زد. لبخندی که... که سال‌ها ندیده بودم.

رفتم نزدیکش و رو یکی از زانوهام نشستم.

تهونگ: هی... روزالین.

روزالین نگاهشو به من داد و اخم بین ابروهاش به وجود اومد. گنجشک وقتی منو دید با جیک‌جیک از رو دستش رفت.
روزالین بلند شد. کمی رفت عقب.

روزالین: تو... تو اینجا چی کار می‌کنی؟....

تهونگ: اومدم باهات حرف بزنم. ولی نترس، بهت آسیبی نمی‌زنم.

روزالین انگار اعتماد کرد. چهار زانو نشست رو چمن.
و منم متقابلش نشستم.

تهونگ: تو دقیقاً چی هستی؟

از حرفم جا خورد و نفسی داد بیرون.

روزالین: روح الهی این جنگل....

پس جیهوپ درست می‌گفت که ممکنه همچین اتفاقی بیفته.

تهونگ: روزالین، به من اعتماد داری؟!

روزالین: نه... خب راستش.....

تهونگ: ولی من بهت اعتماد دارم...

---

ویو روزالین

از حرفش جا خوردم.

روزالین: خ... خو برا چی بهم.... اعتماد داری؟

تهونگ: ببین، من خون‌آشامم و تو زندگی قبلیم، من و تو عاشق هم بودیم و.....

هر چی بیشتر می‌گفت، بیشتر مغزم از حرف و جملاتش درگیر می‌شد.
اصلاً باورم نمی‌شد.
که من و اون تو زندگی قبلی‌مون عاشق بودیم... نه... نه، روزالین نباید بهش اعتماد کنی. ممکنه از این کار منو بکشه...
بلند شدم، اومدم عقب.

روزالین: تمام... این حرفات دروغه. منو گول نزن.

بلند شد و اومد جلوتر.

تهونگ: نه روزالین، باورم کن. من گولت نمی‌زنم.

روزالین: فقط گمشو و توقع نداشته باش من به کسی که دو روز دیدمش، به این مزخرفات گوش بدم.

اومد جلوتر و دستام رو می‌خواست بگیره که یه سیلی زدم تو صورتش که صورتش به یه سمت رفت.
و کمی رفتم عقب.

موهاش کمی با سیلی که زده بودم ریخته بود رو پیشونیش.
و نگاهشو داد بهم و دیدم چشماش قرمز شده بود. و به‌خصوص جدی.

تهونگ: تا الانشم بهت خیلی رحم کردم و باهات راه اومدم. ولی این‌جور که معلومه دیگه نمی‌تونم با چهره‌ی آروم باهات باشم..... روزالین، روح جنگل.... از این به بعد من کابوس زندگیت هستم.

---

ویو تهونگ

با سرعت ماورایی رفتم سمتش و کمرشو گرفتم با یه دستم و سمتش خم شدم.
تو چشماش که قهوه‌ای بود و الان سبز شده بود زل زدم.
و نگاهمو دادم به لب‌هاش.

روزالین: ولم کن عوضی...

لبمو گذاشتم رو لبش..... و با این کار ساکت شد.

لب‌هاش... لب‌هاش طعم بارون رو می‌داد. طعم خاک نم‌خورده. طعم جنگل.
برای یک لحظه، همه‌چیز ایستاد.
باد ایستاد. برگ‌ها ایستادن. حتی دریاچه هم...
انگار整个世界 نفسش رو حبس کرده بود.

روزالین توی بغلم سخت شد. دستاش رو گذاشت رو سینه‌ام و هل داد.
اما من... من ولش نکردم.
نه از روی زور. از روی... از روی ترس.
ترس از اینکه اگه ولش کنم، دوباره از دستش بدم.

بالاخره خودمو عقب کشیدم.
نگاهش کردم.
چشماش گرد شده بود. لب‌هاش می‌لرزید. گونه‌اش سرخ شده بود.
و اون برق سبز... حالا کل چشمانش رو گرفته بود.

روزالین: تو... تو...

تهونگ: من گفتم. از این به بعد کابوس زندگیت هستم.

قدمی عقب رفتم.
دستم رو بردم سمت لبم. هنوز طعمش اونجا بود.
و قلبم...
قلبم که قرن‌هاست نمی‌تپه...
حالا...
حالا توی سینه‌ام می‌کوبید.

تهونگ: برو.
تهونگ: برو روزالین.
تهونگ: قبل از اینکه... قبل از اینکه نتونم دور بشم.

روزالین تکون نخورد.
فقط نگاهم می‌کرد.
و من...
من برگشتم و رفتم.
توی تاریکی جنگل گم شدم.
و پشت سرم...
پشت سرم صدای گریه‌اش رو شنیدم.
و قلبم...
قلبم دوباره شکست.


ادامه دارد.....


لایک کنید و نظر بدیننن🔪🎀

بچه ها واقعا برا تاخیر شرمنده و اصلا چند وقت به خاطر درس هام نتونستم بیام ویسگون و مریض هم شدم
ولی دیگه پارت های جدید میزارم زود زود


کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس


شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسسام


شرط :


لایک : ۴۳ تا

کامنت: ۲۰ تا


بازنشر : ۱۶ تا


دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
دیدگاه ها (۲۱)

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

پارت ۳۱

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

منو ببخش پارت ۳

مافیای من

dark life = 39

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط