خدایییییییییییییییییی خیلی سوعدیا بنگتن رو آسی کردن هر جا

خدایییییییییییییییییی خیلی سوعدیا بنگتن رو آسی کردن هر جا ببیننشون حجوم میبرن سمتشون ....والا....
یه جا هم جیمین و وی داشتن تو خیابون گشت میزدن دخترا اومدن گفتن امضا بدین وی با خوبی گفت : ببخشید نمیتونیم امضا بدیم...نیاین دنبالمون
ولی اونا باز میان
بعد وی یه جوری سرشون داد میزنه که دیگه نیاین بعد اونا دیگه خفه میشن
دیدگاه ها (۱۰)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

این کامبک خیلی مهمه: هر کامبکی مهمه اما ما نمیتونیم برای همی...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

پارت ۲۹سارا:چرا زل زدی به من؟( خطاب به جیمین) کامیلا:آخه بزه...

میدونستین هیترا چند وقته به تهیونگ هیت میدن و اونو متجاوز می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط