و خدا،
و خدا،
در خاموشترین ساعتِ اندوه،
دوباره تو را از میانِ ویرانههای خویش برخواهد داشت؛
با انگشتانی آشنا به معجزه،
تکهتکههای روحت را کنار هم خواهد نشاند،
چنان آرام،
چنان عاشقانه،
که گویی
هیچ شبی در تو فرو نریخته بود،
هیچ گریهای دیوارِ دلت را ترک نداده بود،
و هیچ طوفانی
از پنجرههای تنت عبور نکرده بود…
و تو دوباره
در آینهی جهان
قد خواهی کشید،
مثل درختی که
پس از زمستانی بیرحم،
بیهیاهو
به شکوفه سلام میکند…
...
🌿..
ـــ
#شاید دیر شایدم دور
اما نور از روزنه ای که باید میتابد...💛☀️.......
در خاموشترین ساعتِ اندوه،
دوباره تو را از میانِ ویرانههای خویش برخواهد داشت؛
با انگشتانی آشنا به معجزه،
تکهتکههای روحت را کنار هم خواهد نشاند،
چنان آرام،
چنان عاشقانه،
که گویی
هیچ شبی در تو فرو نریخته بود،
هیچ گریهای دیوارِ دلت را ترک نداده بود،
و هیچ طوفانی
از پنجرههای تنت عبور نکرده بود…
و تو دوباره
در آینهی جهان
قد خواهی کشید،
مثل درختی که
پس از زمستانی بیرحم،
بیهیاهو
به شکوفه سلام میکند…
...
🌿..
ـــ
#شاید دیر شایدم دور
اما نور از روزنه ای که باید میتابد...💛☀️.......
- ۱.۱k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط