پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ
پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ به تاریکی و خاموشی فرو میروند چنان که از این دنیا جدا هستم و به فکر فرو میروم و گاهی هم درون فکر ها و تصورات و خیالات غرق میشوم گویی متولد شده از همان جهان هستم و جنس تن و روح من هم از جنس همان رنگ و خیال و جادو است ...
و چهمیشه کرد که تمام فکر ها را با زیبایی و طراوت سرشت نداده اند و همان گاه غرق میشوی درون دریایی بی رحم و پر از غم و پنداری که توانایی تلاش برای زنده ماندن از تو گرفته شده ..
و چقدر دردناک است ...
وقتی به ته ان اقیانوس میرسم و دوباره به دنیای واقعی و پر از رنج باز میگردم و قطره اشکی از چشمانم جاری میشود و نمیتوانم دیگر از فکر ان حال غریب نجات پیدا کنم و این چرخه برای من بار ها و بار ها تکرار میشود تا تمام وجود و بال های مرا بجود و خورد کند ...
پس ببخش مرا اگر درون خاطرات بد تو قرار گرفته ام ...
و چهمیشه کرد که تمام فکر ها را با زیبایی و طراوت سرشت نداده اند و همان گاه غرق میشوی درون دریایی بی رحم و پر از غم و پنداری که توانایی تلاش برای زنده ماندن از تو گرفته شده ..
و چقدر دردناک است ...
وقتی به ته ان اقیانوس میرسم و دوباره به دنیای واقعی و پر از رنج باز میگردم و قطره اشکی از چشمانم جاری میشود و نمیتوانم دیگر از فکر ان حال غریب نجات پیدا کنم و این چرخه برای من بار ها و بار ها تکرار میشود تا تمام وجود و بال های مرا بجود و خورد کند ...
پس ببخش مرا اگر درون خاطرات بد تو قرار گرفته ام ...
- ۲۲۱
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط