این روزها ,

این روزها ,

شبیه سایه ای شده ام ........

که عریانیِ خودش را به خواب می زند ,

و روی دیوار اتاقت خوش رقصی میکند ..........

وقتی تو ,

آغوش مندرس معشوقه ات را می پوشی ........

من دگمه های افتاده ی پیراهنت را ,

می دوزم ........

به سرانگشتانم .........

فردا صبح ,

آیینه ها خواهند دید ,

دستان من ,

چقدر برازنده ی توست ........!
دیدگاه ها (۲)

دوباره تنها شده امدوباره دلم هوای تو را کردهخودکارم را از اب...

لب های تو...شبیه مسئله های ریاضی....شیرین اند...و من دلم می ...

چقدر تازگی دارد برایم...روزهایی که به امید آمدنش دلخوش نیستم...

دروغ نگم.... بعضی شبا....ب یاد توپرسه میزنم،....نه مثل بارون...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

سلام سلام خوشگلا، این دوستمون داره به فیکشن جذاب از جونکوک م...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط