کوچه تاریک بود و هرچی جلوتر میرفتم اون نور بهم نزدیک تر م

کوچه تاریک بود و هرچی جلوتر میرفتم اون نور بهم نزدیک تر میشد. با هر قدم که جلو تر میرفتم تپش قلبم بیشتر میشد. یه حسِ آشنا، یه تصویرِ قدیمی... کُلی خاطره!
فکر کردم اینم مثل سراب باشه! اما هرچی نزدیک تر میشدم بیشتر آشنا می شد. اون خودش بود...
#تِدی
#deep_feeling
دیدگاه ها (۳)

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣30🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)هرچی جلو تر میرفتیم گل...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

پارت ۱۴

My professorChapter: 2Part: 106(بچها پارت ۱۰۶ گزارش شده بودم...

کپشننننن🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و یک لبای پایینیمو به دندون میک...

LESSON

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۲از زبان راویجنگل کم‌کم ...

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط