چند پارتی دذخواستیـ
چند پارتی دذخواستیـ
ـــــــــــ💔🔪ـــــــــــــ
وقتی ناخواسته بهت خیانت میکنه
ـــــــــــ💔🔪ـــــــــــــ
پارتـ³
سه ماه بعد ویو ا/ت:
سه ماه از اون روز لعنتی میگذره...
از ماه اول تماس و پیامهاش شروع شد...
ولی من حتی جوابشم ندادم حتی پیام هاشو سین هم نزدم...
ولی از ته دلم این کارو نکردم...
حس میکنم اگه اون تماسا و پیاما معنی پشیمون شدن باشه....
شاید ببخشمش...
این فقط ی حسه الکیه
مثل حسی که به تهیوتگ داشتم...
امروز بعد سه ماه قرار بود راهم از تهیونگ جدا شده...
درسته دیگه هم خونه نیستیم ولی تو شناسنامه هم اسمیم...
صبح از خواب بیدار شدم دوش ۱۵ مینی گرفتم.
موهامو کرلی کردم،یک استایل شیک زدم و خیلی زیاد میکاپ کردم.( زنیکه عبدل ابادی مگه میخوای بری عروسی ننت مثلاً میخوای از پسرم جدا شییی )
نیم ساعت بعد:
جلوی در دادگاه بودم.
استرس خواستی داشتم...
اگه نیاد چی...؟
اگه امضا نکنه چی...؟
فکرارو ول کردم و نفس عمیقی کشیدم و در دادگاه رو باز کردم و وارد شدم.( خونه خالی مگههه؟ )
همه بودن بجز«تهیونگ».
+ آقای قاضی،پس آقای کیم کجان؟
قاضی:عااا سلام خانم کیم همسرتون امروز به دادگاه نمیان و رضایت نمیدن....متاسفم.
انگار یک سطل آب یخ ریختن روم.
+ چییییی؟
قاضی:خانم خوبین؟
+ بله ببخشید
خدانگهدار.
قاضی:خدانگهدار
قاضی رفت بیرون منم رفتم و از دادگاه خارج شدم
+وایییییی اهههه
یهو تهیونگو دیدم
به سمت ماشینش رفتم.
با تردید تقه ای به شیشه زدم...
ــ بگیر،ولی گل نمیخوام...
پولی به سمتم گرفت.
فکر کرد گل فروشم.
+ من گل فروش نیستم آقای کیم«نیشخند،بغض»
....
ادامه دارد🤣🤣🤣
حاجی نوشتم پاک شد...
الان پارت بعدیو آپ میکنم🤍🤧
ـــــــــــ💔🔪ـــــــــــــ
وقتی ناخواسته بهت خیانت میکنه
ـــــــــــ💔🔪ـــــــــــــ
پارتـ³
سه ماه بعد ویو ا/ت:
سه ماه از اون روز لعنتی میگذره...
از ماه اول تماس و پیامهاش شروع شد...
ولی من حتی جوابشم ندادم حتی پیام هاشو سین هم نزدم...
ولی از ته دلم این کارو نکردم...
حس میکنم اگه اون تماسا و پیاما معنی پشیمون شدن باشه....
شاید ببخشمش...
این فقط ی حسه الکیه
مثل حسی که به تهیوتگ داشتم...
امروز بعد سه ماه قرار بود راهم از تهیونگ جدا شده...
درسته دیگه هم خونه نیستیم ولی تو شناسنامه هم اسمیم...
صبح از خواب بیدار شدم دوش ۱۵ مینی گرفتم.
موهامو کرلی کردم،یک استایل شیک زدم و خیلی زیاد میکاپ کردم.( زنیکه عبدل ابادی مگه میخوای بری عروسی ننت مثلاً میخوای از پسرم جدا شییی )
نیم ساعت بعد:
جلوی در دادگاه بودم.
استرس خواستی داشتم...
اگه نیاد چی...؟
اگه امضا نکنه چی...؟
فکرارو ول کردم و نفس عمیقی کشیدم و در دادگاه رو باز کردم و وارد شدم.( خونه خالی مگههه؟ )
همه بودن بجز«تهیونگ».
+ آقای قاضی،پس آقای کیم کجان؟
قاضی:عااا سلام خانم کیم همسرتون امروز به دادگاه نمیان و رضایت نمیدن....متاسفم.
انگار یک سطل آب یخ ریختن روم.
+ چییییی؟
قاضی:خانم خوبین؟
+ بله ببخشید
خدانگهدار.
قاضی:خدانگهدار
قاضی رفت بیرون منم رفتم و از دادگاه خارج شدم
+وایییییی اهههه
یهو تهیونگو دیدم
به سمت ماشینش رفتم.
با تردید تقه ای به شیشه زدم...
ــ بگیر،ولی گل نمیخوام...
پولی به سمتم گرفت.
فکر کرد گل فروشم.
+ من گل فروش نیستم آقای کیم«نیشخند،بغض»
....
ادامه دارد🤣🤣🤣
حاجی نوشتم پاک شد...
الان پارت بعدیو آپ میکنم🤍🤧
- ۲۶۱
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط