از باب‌البغداد وارد شهر میشویم...

از باب‌البغداد وارد شهر میشویم...
اینجا همه ‌چیزش متفاوت است
اصلا هوای این شهر سنگین تر از آن است
که بخواهی راحت نفس بکشی، چه انتظاری داری!؟
مگر میتوانی در این سرزمین‌ با خیالِ راحت آب بنوشی و صدای کودکانِ حسین را نادیده بگیری؟؟ صدای افتادن سنگ های این شهر واویلاست... صدای ریختن آب ها "العطش،آب‌و‌عمو" است...و این همان صدایی‌ است که قلب علمدار را میلرزاند مشتش را گره میکند
و ابروانش را در هم میکشد..
آری؛ بار و بنه ات را زمین بگذار که اینجا کربلاست و رو‌به رویمان حرم عباس!
کفش هایت را کنار بگذار، بهشت که کفش نمیخواهد!! دست به موهایت نزن، خاکِ راه را از لباست متکان... اینجا بهشتِ زمین است و باید خاک آلود باشی!! حواست هست؟
میدانی کجا قدم گذاشته ای؟
تلاش نکن نمیتوانی درک کنی بر کدام خاک راه می‌روی... چگونه میخواهی این سرزمین را بفهمی؟چگونه میتوانی زنده بمانی و گودال را ببینی که مادرش بالایِ آن ایستاده بود؟
آرام تر برو.. میخواهیم به زیارتِ ارباب برویم دلت هرطرف را نشانه گرفت به همان سمت برو زبانت را هم به حالِ خودش رها کن بگذار آرام با خودش زمزمه کند:

زینتِ دوشِ نبی روی زمین جای تو نیست
خارو خاشاکِ زمین منزل و ماوای تو نیست

#سلام_کربلا #کربلا #اربعین
#تَوَکَلتُ‌عَلی‌الله
دیدگاه ها (۰)

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

P : 17

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹¹ات ✨ خب...حسی که ازت میگیرمو و ...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش سوم_بلند می‌شود"من که سیر...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط