گل خشکیده

گل خشکیده

بر نگه سرد من به گرمی خورشید
می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت

تشنه ی این چشمه ام، چه سود، خدا را
شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

جز گل خشکیده ای و برق نگاهی
از تو در این گوشه یادگار ندارم

زان شب غمگین که از کنار تو رفتم
یک نفس از دست غم قرار ندارم

ای گل زیبا، بهای هستی من بود
گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم

گوشه ی تنها، چه اشک ها که فشاندم
وان گل خشکیده را به سینه فشردم

آن گل خشکیده، شرح حال دلم بود
از دل پر درد خویش با تو چه گویم؟

جز به تو، از سوز عشق با که بنالم
جز ز تو، درمان درد، از که بجویم؟

من، دگر آن نیستم، به خویش مخوانم
من گل خشکیده ام، به هیچ نیرزم

عشق فریبم دهد که مهر ببندم
مرگ نهیبم زند که عشق نورزم

پای امید دلم اگر چه شکسته است
دست تمنای جان همیشه دراز است

تا نفسی می کشم ز سینه ی پر درد
چشم خدا بین من به روی تو باز است

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

عاشقانه های شبنم

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

عاشقانه های شبنم

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

تقدیم به جانانم:💐برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق...

سلام عزیزم صبح بخیر ❣️❣️❣️❣️❣️❣️تو را ای ماهِ قلبم دوست دارم...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط