آن روزها ... !

آن روزها ... !
نام مرا حتی نمی دانست
من عاشق بودم ولی گویا نمیدانست
من مشت خود را باز کردم ...
خط به خط خواندم
انگار او ...
چیزی از این خط ها نمیدانست
با خود کلنجار عجیبی داشتم
آیا ... !
از عشق میدانست چیزی ... ؟
یا نمیدانست ؟
هی خواب میدم که در ...
95/04/05
دیدگاه ها (۵)

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

من کیستم!

امام خامنه‌ای: این حدیث تنم را لرزاند که امام صادق علیه السل...

شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد، با...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

*— «🇺🇸🎤❤» تور جهانی BTS ARIRANG، بالتیمور روز دوم> سخنرانی پ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط