برای سکوت فریادی کشیده ام به اندازه دستهای مهربانی که کوچ

برای سکوت فریادی کشیده ام به اندازه دستهای مهربانی که کوچکیش را هیاهوی بودن کرده و بودنش را نابودی فقر ،کاش بودنش را بتوانم بود کنم و نتوانستنش را نابود .
به امیدت گام بر میدارم تا به امیدش نور بخشم
دیدگاه ها (۹)

.

.

.

.

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

پروانه جان

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

قسمت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط