گریه کن

گریه کن
مثل ابری سرگردان
که خانه‌اش به باد بند است
و هیچ هواشناسی
هرگز پیدایش نخواهد کرد
گریه کن
گاهی ابرها هم
از ترس تنهایی می‌بارند ...
دیدگاه ها (۳)

گاهی نه آشنا درد را می فهمد!نه حتی صمیمی ترین دوست!گاهی باید...

شاخه هایم را که دیشب می‌بریدم یک به یک / درکنارم تا سحر گاهی...

آدم هاگاهی گریه می کنندنه به خاطر اینکه ضعیف هستندبلکه به خا...

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

یک روزحالمان خوب می شود.دستمان به کاری بند میشودآن روزنان هس...

گردباد دریایی Waterspout ستونی چرخان از هوا است که بر فراز ح...

عاشقانه های شبنم

پرندگان برای پرواز به دنیا می‌آیند و کرم‌ها برای خزیدن؛هر مو...

عشق، آوارگیِ شیرینی است که آدم را از بندِ هر چه “خانه” و “تع...

زنده باد روشنایی چراغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط