زندگی مثل یک کلاف کامواست!

زندگی مثل یک کلاف کامواست!
از دستت که در برود می شود کلاف سردرگم؛
گره می خورد،
می پیچد بهم،
گره گره می شود،
بعد باید صبر کنی...
گره را به وقتش با حوصله وا کنی،زیاد که کلنجار بروی...گره بزرگتر می شود!
کورتر می شود...
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد،باید سر و ته کلاف را برید...
یک گره ظریف کوچک زد؛
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،محو کرد...
یک جوری که معلوم نشود...
یادت باشد گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند...
همان کینه های چند ساله...
باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید...
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت"
که اگر آن بند پاره شود،کار زندگی تمام است...!
دیدگاه ها (۷)

ببخش خودت رابرایِ تمامِ راه های نرفتهبرایِ تمامِ بی راه های ...

لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه: تمام بیماریها از افکار سرچ...

مری» یک فیل آسیایی پنج تنی بود که در سیرک نمایش اجرا می کرد....

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنماز غم انگیزی این عشق شکایت ن...

🔅 #پندانه ✍ نگذاریم بند «حرمت» پاره شود🔹زندگى مثل يک كامواست...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

CAPTURED IN PARIS

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط