گاهی دلم می خواهد

گاهی دلم می خواهد
بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده،
کیستم،
اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست،
فاصله ای هست،
فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم.
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم؟
.
دیدگاه ها (۱)

شــعرم  #چـــهل تــکه ی ِ زیبــایی ست  هــرجا و...

از بس که دو دیدهدر خیـالـــــت دارمدر هر چه نگـه کنم تـویی پ...

هنوز هم از لا به لایپرده‌های خاک گرفته این اتاق،دنبال عابری ...

امشب از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می باردامشب چشمان...

#دلنوشته_من «صد روز در مدارِ دلتنگی»صد روز گذشت. صد بار خورش...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط