چشم هایم را به بیمارستان می برم… نمی دانم چه مرگشان شده!

چشم هایم را به بیمارستان می برم… نمی دانم چه مرگشان شده! هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…
دیدگاه ها (۷)

مَن هَموُنَم کِه ×[دُنیآروُ جوُیید]× وَقتی شِنآخت آدَمآروُ ک...

اگه خیانت نکردم...فکر نکن نمیتونستم...اتفاقا خیلی ها دورو بر...

تو بعد از من هزار تکه شدی ...و هر تکه ات را در تنم جا گذاشتی...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

«دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دان...

من از اینجا گرخیدم.شمارو دیگه نمی‌دانم خیس کردین یا نه 😊

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط