چشم هایم را به بیمارستان می برم… نمی دانم چه مرگشان شده!

چشم هایم را به بیمارستان می برم… نمی دانم چه مرگشان شده! هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…
دیدگاه ها (۷)

مَن هَموُنَم کِه ×[دُنیآروُ جوُیید]× وَقتی شِنآخت آدَمآروُ ک...

اگه خیانت نکردم...فکر نکن نمیتونستم...اتفاقا خیلی ها دورو بر...

تو بعد از من هزار تکه شدی ...و هر تکه ات را در تنم جا گذاشتی...

سخنان قابل تأمل مارگارت تاچر نخست وزیر بریتانیاای کاش حداقل ...

نمیدانم اکنون که دوباره خام را به جوهر آمیختم ، چه در آن سر ...

تو نیستیو من نمی دانم با دوستت دارمهاییکه هنوز روی لبهایم جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط