قشنگه ها اون خاطرات که با یادشون یه لبخند تلخی رو لبم میش

قشنگه ها اون خاطرات که با یادشون یه لبخند تلخی رو لبم میشینه همون اولین بار که چشم های سیاه من
در چشم های پر شیطنت تو غرق شد
و اون نگاه ....
خاص بود دلم لرزید برای اولین بار دیگه مغزم نمی تونست فرمانروایی کنه قلبم لجوج بود برای هر بار دیدنت و شنیدن صدات اما یه چیزی مانع بود بین** من و تو** که باعث شد نتونیم *ما* بشیم
تو عین پرنده ای بودی که نمیخواستم از قفسم ازاد شی و نمیخواستم از من متنفر شی
اما میدونی چیه عزیزم
تنها ارزوم اینه که اونقدر خوشحال شی که اشکات از روی غم نباشه فقط از شادی زیاد
دیدگاه ها (۱)

من هر کسو هم نداشته باشم بد هم باشم خوب هم باشم اون بالایی ح...

خیابان تاریک بود اما به تاریکی دلش سکوت شب بر شهر فرمانروایی...

what is it?

یه جایی به ادم هانباید خندیدقصد دیگری می فهمند اخمو بشی پشه ...

dark life = 33

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

پارت دوازدهم نامجون که دید دیگه تیر از چله رها شده و همه‌چی ...

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

پارت ۶۲

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط