در این هَوای پاییزی و باران نم نم،

در این هَوای پاییزی و باران نم نم،
چَتر نمیخواهَم.،
فَقط چَند لَحظه ای دستانَت را
دور گردنَم حَلقه کُن.،
خودت را به مَن بچَسبان و مُحکَم بغَلم بگیر.
مَن اَز سَردی این روزها خَسته اَم
و تَنها بَهانه ی طاقت این روزها
چَشمان پُر مِهر توست،
دوست دارم دو فِنجان چای بریزَم تا کنار هَم بنوشیم
و مَن ، اَز دوست داشتَنت بگویَم
و تو ، اَز دوست داشتَنم.
دیدگاه ها (۲)

رمان تهیونگ

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ششمآسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشهچان انگشت ه...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

مرد بی رحم

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6وقتی دوست پسرت رئیس شرکتی که تو توش کار میکنی هست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط