💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــــــق....
پارت 129



مهرداد:
- چیزی نشده
دست بردم واسه لباسم دستمو گرفت وگفت : میگم چی شده مهرداد لیلی چش بود ؟
- چیزی نبود محسن
محسن : مهرداد عصبیم نکن
اخم کردم ونگاش کردم
- محبت می خواد عشق می خواد آغوش می خواد
محسن : چرا بهش نمیدی
سرد نگاهش کردم اخم کردوگفت : واسه من مهم نیست مهرداد من خیلی وقته عاشق نیلوفر شدم اون برام با ارزشترین دارای ام هست

نگاهش کردم وگفتم : خدا رو شکر مواظب دارایی هات باش فعلا اگه اجازه بدی من لباسمو عوض کنم بخوابم
وقتی دید بی تفاوتم از اتاق رفت بیرون ودررو بست نمی خواستم عکس العملی انجام بدم بی تفاوت نفس عمیقی کشیدم ولباس پوشیدم ورفتم رو تخت ودراز کشیدم داشت خوابم می برد که با گرمی نفس های که می خورد به بازوم چشامو باز کردم لیلی بود که با چشای قرمز وپراز اشک نگام کردوگفت : معذرت می خوام .
روگونه اش جای سیلی قشنگ معلوم بود
- صورتت چی شده ؟
لبشو کشید تو دهنش واشک از چشاش سرازیر شد فقط محسن همچین حقی رو به خودش می دادو دست رو لیلی بلند می کرد
با پشت دستم گونه اش رو نوازش کردم وگفتم : کار محسنه ؟
سرشو تکون داد وگفت : وقتی کسی نبود ...بابات ومامانت اومدن اهواز ...محسن با یه دختر اومد خونه اتون
- محسن ؟!!!
متعجب لیلی رو نگاه کردم گفت : آره محسن ..نمی دونست من خونه ام وقتی منو دید گفتم به نیلوفر میگم تهدیدم کرد وبازم منو زد ...مهرداد چرا بهش اجازه میدی منو بزنه چرا؟! من زن توه ام
نمی دونستم چی بگم گونه اش رو بوسیدم که اشکش بند اومد
- دیگه اجازه نمیدم ولی ...می خوام که ..
سوالی نگاهم می کرد
- بی خیال ...من یکم می خوابم
چشامو بستم خم شد روم وسرشو گذاشت رو سینم موهاش خیس بود ونمی تونستم بخوابم
- لیلی
لیلی: بزار یکم آروم بشم میرم
چیزی بهش نگفتم منتظر بودم بره بخوابم گونه ام رو بوسید واز تخت رفت پایین واز اتاق خارج شد چشامو بستم واز خستگی وبی خوابی بی هوش شدم وخوابیدم


با صدای گیتار چشامو باز کردم ساعت رو نگاه کردم یک شب بود چقدر خوابیده بودم از تخت اومدم پایین ورفتم کنار پنجره یه ذوج عاشق کنار آتیش نشسته بودن وپسره داشت گیتا می نواحت با صدای ور برگشتم لیلی بود اومد کنارم وایساد وگفت : خیلی خوبه که آدم دوبار می تونه عاشق بشه
نگاهش کردم گفت : نیلوفر رو میگم
خدایا این زن نمی خواست دست از سر گذشته برداره باید همش برام تکرارش می کرد
لیلی: من می خوابم
رفت طرف لباساش ولباس عوض کرد وقتی سرشو بلند کرد از دیدن نگاهم تعجب کرد این زن زیبای بی نقص اصلا به دلم نمی نشست ودوسش نداشتم ولی نمی دونم چرا دلم می خواست مسیر زندگی ام رو تغییر بدم
دیدگاه ها (۳)

💜 💜 💜 💜 عشـــــق....پارت 130مهرداد : پنجره رو بستم وپرده رو ...

💜 💜 💜 💜 عشــــق...پارت131مهرداد: ازتخت اومدم پایین وگفت...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق....پارت 128مهرداد :مانوش بغل کردم وداش...

💜 💜 💜 💜 عشــــــــق...پارت127نیلوفر:با رفتن مهرداد منم بلند ...

تک پارتی از جونگکوک ویو ات دیگه مثل قبل نیستم من ات و دوسال ...

.. MY DOLL.. ویو ی ا.ت رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم ...

تک پارتی از یونگی ات = میا ویو میاسلام من میا هستم همسر یونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط