بوسه مرگ
بوسه مرگ
"پارت ۱۸"
ویو ا.ت
چند دقیقه بعد، درِ حمام باز شد..
کوک با یه حوله دور کمرش که بالا تنش لخت بود اومد بیرون..
وقتی اینطوری اومد بیرون نفهمیدم چه جوری چشامو گرفتم تا نگاش نکنم.
حس کردم داره میاد نزدیکم... و بله درست حدس زده بودم
- چشاتو باز کن
& چی!
- مگه نشنیدی میگم باز کن..
مجبور شدم چشامو باز کنم.
وقتی باز کردم با چشاش مواجه شدم بعد موهای خیسش..بزرو تونستم لب بزنم
& ب..برو اونور دیگه..
و باز هم اون پوزخند مسخرش
- باشه (پوزخند)
رفت تا لباس بپوشه منم بجای اینکه چشامو بگیرم پتو رو تو سرم کشیدم که نگاهم به جای دیگه نیوفته (ما که مثبتیم😂)
- ده دقیقه دیگه باید پایین باشی.
با صداش فهمیدم لباس پوشیده پتو رو برداشتم
& برای چی؟
دکمهی سرآستینش رو بست و با همون لحن جدی جواب داد:
- صبحونه ...
چشمام گرد شد.
& من با تو صبحونه نمیخورم...
بالاخره نگاهم کرد.
- نگفتم نظرت رو بگو.
با حرص دستگیرهی حمام رو گرفتم ...
& اصلاً دلم نمیخواد یه لحظه هم ببینمت.
جونگکوک بیتفاوت کراواتش رو برداشت.
- حرفت تموم شد؟
چیزی نگفتم..
درِ حمام رو محکم بستم.
ادامه دارد....
"پارت ۱۸"
ویو ا.ت
چند دقیقه بعد، درِ حمام باز شد..
کوک با یه حوله دور کمرش که بالا تنش لخت بود اومد بیرون..
وقتی اینطوری اومد بیرون نفهمیدم چه جوری چشامو گرفتم تا نگاش نکنم.
حس کردم داره میاد نزدیکم... و بله درست حدس زده بودم
- چشاتو باز کن
& چی!
- مگه نشنیدی میگم باز کن..
مجبور شدم چشامو باز کنم.
وقتی باز کردم با چشاش مواجه شدم بعد موهای خیسش..بزرو تونستم لب بزنم
& ب..برو اونور دیگه..
و باز هم اون پوزخند مسخرش
- باشه (پوزخند)
رفت تا لباس بپوشه منم بجای اینکه چشامو بگیرم پتو رو تو سرم کشیدم که نگاهم به جای دیگه نیوفته (ما که مثبتیم😂)
- ده دقیقه دیگه باید پایین باشی.
با صداش فهمیدم لباس پوشیده پتو رو برداشتم
& برای چی؟
دکمهی سرآستینش رو بست و با همون لحن جدی جواب داد:
- صبحونه ...
چشمام گرد شد.
& من با تو صبحونه نمیخورم...
بالاخره نگاهم کرد.
- نگفتم نظرت رو بگو.
با حرص دستگیرهی حمام رو گرفتم ...
& اصلاً دلم نمیخواد یه لحظه هم ببینمت.
جونگکوک بیتفاوت کراواتش رو برداشت.
- حرفت تموم شد؟
چیزی نگفتم..
درِ حمام رو محکم بستم.
ادامه دارد....
- ۲۶۳
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط