داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داس

داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ایلین با اون زیاد خوب نیست و با هم درگیر میشن سر هر موضوعی

پیشنهاد ما
رمان ملکه دورگه | hadis_fy کاربر انجمن نودهشتیا
رمان مثبت عشق | yalda..** کاربر انجمن نودهشتیا


سه تایی نگاهی بهم انداختن
چیه تا حالا همو ندیدین یا می خواین زیر شرط بزنین؟ –
مسعود اما ما پیرژامه تنمون نیست –
مونیکا با پرویی گفت : خوب لخت برو آقا
هممون از این حرف مونیکا زیر خنده زدیم
محیا میگم بچه ها اینا با این تیپ و قیافه این موتورا بخوان با لباس زیر تا خونه برن چی فیلمی میشن چقدر ملت بخندن –
به ما ربطی نداره تا تو دید ما هستین باید با لباس زیر برین , یالا –
با حرص لباساشونو در آوردن
سوار موتوراشون شدن گازشو دادن از دید ما ناپدید شدن…
جیغی کشیدیم دستامونو بهم کوبیدم …
ماشین و توی پارکینگه آپارتمانمون پارک کردم …
سوار آسانسور شدم
و به طبقه خودمون رفتم
کلید راانداختم در و باز کردم
صدای آهنگ و جیغ و رقص نور کل سالن و بر داشته بود
پوزخندی زدم پیش خودم گفتم : به من میگه دیر میام بعد اقا برای خودش پارتی تشکیل داده…
دانلود رمان ایلین بانوی من
نگاهی به دوستای علاف تر از خودش انداختم که داشتن در آغوش هم می رقصیدن
بین جمعیت نگاهی به رانیک کردم که با یه دختره توی بغل هم می رقصیدن
سری تکون دادم طی این دو سه سال که از اشنایی و ازدواجمون میگذشت
البته بعد از ازدواجمون فهمیدم که این چه مار خوش خط و خالیه
بی توجه بهشون از کنارشون رد شدم رفتم سمت اتاق خواب . انگار اصلا نفهمیده بود که من اومدم
لحظه ای اخر که خواستم وارد اتاق بشم نگاهم به رانیک و اون دختر توی بغلش افتاد
دستمو مشت کردم تا به اعصابم تسلط داشته باشم ….
وارد اتاق شدم در و محکم کوبیدم. ….
به سمت تخت رفتم و خسته و با با همون لباس ها خودم را روی تخت پرت کردم …

الان که به روزهای گذشته فکر میکنم

می بینم که …

باید حرف مامان و گوش میکردم یه دختر بچه ای ساله از عشق و عاشقی چی سرش می شه

https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت ۳۷

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط