لجبازی
لجبازی
P23
کوک:سایان کجایی؟(نگران)
سایان:به تو چه
کوک:سایاننننننن
سایان:بنال
کوک:الان کجایی
یونا:گمشو اونور حتی بلد نیستی باهاش حرف بزنی
کوک:چشم بیا تو ازش بپرس
یونا:گوشی رو بده
*یونا گوشی رو از کوک گرفت*
یونا:سایانی کجایی پابو
سایان:نمد
یونا:کوفت و نمد الان هیچی نمیبینی
سایان:فقط خیابون میبینم
یونا:زارت روانی لوکیشن بفرست
سایان:باشه
یونا:منتظرم
سایان:باشه خداحافظ
*گوشی رو قطع کرد*
کوک:کجاس
یونا:الان لوکیشن میفرسته
کوک:خداروشکر
یونا:ایش از دست شما هااااااا
لیسا:زنداداش چیزی شده؟
یونا:نه مگه نمیبینی گل و بلبله
لیسا:یواش تر تخریب کن عه
یونا:ببین الان حال و حوصله تورو ندارم
لیسا:🤐🤐
*سایان لوکیشن رو فرستاد*
کوک:خوبه نزدیکه من میرم بیارمش
یونا:خودت گم نشی
کوک:من خودم بچه اینجام
یونا:بیشتر از ۱۲ سال هم توی سئول بودی که دیدیم اصلا گم نشدی
کوک:خیلی سخن سردی
یونا:الان فهمیدی
کوک:من رفتم دیه
*کوک رفت دنبال سایان*
سایان ویو:
همینجوری منتظر موندم که دیدم کوک سریع اومد. اخم مصنوعی کردم و بهش خیره شدم
که گفت:
کوک:یاااا بیب نگرانم کردی
سایان:نگران؟هه گمشو
کوک:معذرت میخوام
سایان:چرا اینجوری باهام حرف زدی
کوک:غلط کردم
سایان:بار آخرت باشه
کوک:چشم
*کوک سایان رو بغل کرد و رفتن خونه*
یونا:خوبی؟؟
سایان:یح
یونا:باش بیا لباس هارو پرو کنیم
سایان:اونی اون لباس رو نپوش
تهیونگ:کدوم لباس؟
مادر تهیونگ:اوممم لباس دیگه
تهیونگ:میدونم ولی کدوم لباس
یونا:این لباس(لباس رو جلوی چشمش اورد +محص اطلاع لباس خیلی کوتاهه)
تهیونگ:این چیه؟
یونا:لباس
سایان:اونییییی
یونا:برق از سرت نپره خیالت راحت فعلا نمیخوام بپوشم
تهیونگ:خدایا منو هویچ کن
کوک:😂😂😂
سایان:چیش خنده داشت
کوک:مثلا خاله رو فرستادیم لباس کوتاه نخرن خاله از اینا خودشون پایه تره
تهیونگ:ودف اومااااااا
مادر تهیونگ :هاااااااااااا
تهیونگ:غذا چی داریم
مادر تهیونگ:بیا بالاخره یه چیزی هست
یونا:دستتون درد نکنه من سیرم میرم بخوابم
تهیونگ:............
P23
کوک:سایان کجایی؟(نگران)
سایان:به تو چه
کوک:سایاننننننن
سایان:بنال
کوک:الان کجایی
یونا:گمشو اونور حتی بلد نیستی باهاش حرف بزنی
کوک:چشم بیا تو ازش بپرس
یونا:گوشی رو بده
*یونا گوشی رو از کوک گرفت*
یونا:سایانی کجایی پابو
سایان:نمد
یونا:کوفت و نمد الان هیچی نمیبینی
سایان:فقط خیابون میبینم
یونا:زارت روانی لوکیشن بفرست
سایان:باشه
یونا:منتظرم
سایان:باشه خداحافظ
*گوشی رو قطع کرد*
کوک:کجاس
یونا:الان لوکیشن میفرسته
کوک:خداروشکر
یونا:ایش از دست شما هااااااا
لیسا:زنداداش چیزی شده؟
یونا:نه مگه نمیبینی گل و بلبله
لیسا:یواش تر تخریب کن عه
یونا:ببین الان حال و حوصله تورو ندارم
لیسا:🤐🤐
*سایان لوکیشن رو فرستاد*
کوک:خوبه نزدیکه من میرم بیارمش
یونا:خودت گم نشی
کوک:من خودم بچه اینجام
یونا:بیشتر از ۱۲ سال هم توی سئول بودی که دیدیم اصلا گم نشدی
کوک:خیلی سخن سردی
یونا:الان فهمیدی
کوک:من رفتم دیه
*کوک رفت دنبال سایان*
سایان ویو:
همینجوری منتظر موندم که دیدم کوک سریع اومد. اخم مصنوعی کردم و بهش خیره شدم
که گفت:
کوک:یاااا بیب نگرانم کردی
سایان:نگران؟هه گمشو
کوک:معذرت میخوام
سایان:چرا اینجوری باهام حرف زدی
کوک:غلط کردم
سایان:بار آخرت باشه
کوک:چشم
*کوک سایان رو بغل کرد و رفتن خونه*
یونا:خوبی؟؟
سایان:یح
یونا:باش بیا لباس هارو پرو کنیم
سایان:اونی اون لباس رو نپوش
تهیونگ:کدوم لباس؟
مادر تهیونگ:اوممم لباس دیگه
تهیونگ:میدونم ولی کدوم لباس
یونا:این لباس(لباس رو جلوی چشمش اورد +محص اطلاع لباس خیلی کوتاهه)
تهیونگ:این چیه؟
یونا:لباس
سایان:اونییییی
یونا:برق از سرت نپره خیالت راحت فعلا نمیخوام بپوشم
تهیونگ:خدایا منو هویچ کن
کوک:😂😂😂
سایان:چیش خنده داشت
کوک:مثلا خاله رو فرستادیم لباس کوتاه نخرن خاله از اینا خودشون پایه تره
تهیونگ:ودف اومااااااا
مادر تهیونگ :هاااااااااااا
تهیونگ:غذا چی داریم
مادر تهیونگ:بیا بالاخره یه چیزی هست
یونا:دستتون درد نکنه من سیرم میرم بخوابم
تهیونگ:............
- ۱۱.۰k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط