Prt11

Prt11
مامان کوک:خواهش میکنم دخترم بیا بریم شام بخوریم
کوک:من و ا.ت نمی خوریم گشنه نیستیم می خوام با ا.ت حرف بزنم
ا.ت:نگران نباشین حرفش رو بزنه میام
مامان کوک: باشه دخترم ما رفتیم
ا.ت:خب کوک چی می خواستی بگی
کوک:خب بگم
ا.ت:بگو
کوک:.......
اسماتتتتتت
خب بچه ها بزارین کارشون رو بکنننن
کوک و ا.ت به خواب رفتن تا صبح
ویو ا.ت
صبح با آلارم گوشی کوک بیدار شدم سریع بیدارش کردم کوککککککککک
کوک:بله(با حالت خسته ای )
ا.ت:شام دیشب رو یادمون رفت تازه چرا نمیری سرکار دیر می کنی
کوک:وای خوب شد گفتی ولی اونها دیگه چیزی نمیگن
ا.ت:کوک میشه بریم بیمارستان
کوک:چرا؟
ا.ت:دلم خیلی درد میکنه
کوک:باشه حاضر شو بریم
ویو ا.ت رفتم دشویی و همه ی کارام رو کردم و سریع رفتیم بیمارستان وقتی رفتیم بیمارستان رفتم آزمایش گرفتم فهمیدم حامله ام من و کوک خیلی خوشحال شدیم و همه اش کوک منو از لپ بوس می کرد و منم خیلی خوشحال بودم
ویو کوک
وقتی فهمیدم ا.ت حالمه است خیلی خوشحال شدم و همه اش لپش رو بوس میکردم دستش رو گرفتم رفتیم سوار ماشین شدیم سریع رسوندمش خونه و بهش گفتم عصر با لنا حاضر شه که بریم بیرون
ا.ت: باشه
مامان کوک:ا.ت ،عزیزم کجا بودی خیلی نگرانت شدم
ا.ت:مامان جون نگران نباش نوه دار شدین و لنا تو هم عمه شدی
لنا:چی؟(سریع پرید بغلم)
ا.ت:مامان جون شما هم بیاین
مامان کوک:باشه قشنگم(اون هم اومد بغل ا.ت)
کالیرا:چیشده؟
ا.ت:باورت میشه کالیرا(با سردی)
کالیرا:خب چیشده؟
ا.ت:باردارم
کالیرا:چی؟( گریه اش گرفته)
کالیرا:تو توی عوضی ، مامان وسایلت رو جمع کن می خوایم بریم خونه
مامان کالیرا:مگه چیشده
کالیرا:مامان میگم وسایلت رو جمع کن بریمممممم
مامان کالیرا:خیلی خوب باشه
گوشی ا.ت زنگ می خوره
مامان کوک:ا.ت گوشیت داره زنگ میزنه
ا.ت:آ باشه عه کوکه
لنا:بزار روی بلند گو می خوام بشنوم
ا.ت:باشه
کوک:سلام ا.ت جونم حال بچم چطوره
لنا:کوک بزار بچه ۲یا۳ماهش بشه بعد بگو
کوک:تو چیکار داری من دارم از زنم میپرسم
لنا:ایششششش
ا.ت:سلام کوکی جونم نگران نباش حال بچه ات خوب هست کار نداری
کوک:نه قشنگم بای
ا.ت:نه بای(گوشی رو قطع کرد)
ا.ت:راستی لنا کوک گفت عصر بریم بیرون
لنا: واقعااااااا
ا.ت:خب مامان جون شما نمی خواین بیاین
مامان کوک :نه قشنگم شما ها برین
عصر
دیدگاه ها (۶)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت ۴ (سرنوشت)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط