دلداده

(دلداده)

(دلداده)

(یک ساعت بعد )

یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم که صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم و سوا رو دیدم سریع پرید بغلم

سوا: ا/تــــــــ دلم برات تنگ شده بود

ا/ت : منم دلم برات خیلی تنگ شده بود

سوا: بریم تو من خیلی گرممه

ا/ت: بفرمایید داخل

سوا اومد داخل و نشست روی مبل

ا/ت: سوا بیا بالا لباسمون رو عوض کنیم

سوا: بریمـــــ

با سوا رفتیم بالا و رفتیم تو اتاق

سوا: راستی خاله و عمو کجان ؟

ا/ت: مامان و بابام رفتن بوسان یه ماه دیگه میان

سوا: یه ماه !!!

ا/ت: آره رفتن سفرکاری

سوا: اووووو

ا/ت: بیا اینا برای تو

سوا: واییی چه خوشگله

ا/ت: (خنده) آره تازه گرفتمشون

با سوا لباسمون رو عوض کردیم و رفتیم پایین ساعت ۱ بود و ما هنوز ناهار نخورده بودیم
دیدگاه ها (۳)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٢از بابام خداحافظی کردم سوار هواپیما ...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

سناریو مایکی پارت ۲

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

سناریو خط قرمز پارت ۳

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو بونتن پارت ۷

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط