کلمات، گاهی شبیه به مِه هستند؛ به جای آنکه مسیر را نشان د

کلمات، گاهی شبیه به مِه هستند؛ به جای آنکه مسیر را نشان دهند، منظره را تار می‌کنند. ما اغلب برای آنکه عریانیِ روحمان را بپوشانیم، به رختخوابِ واژگان پناه می‌بریم و پشتِ حصاری از جملات سنگر می‌گیریم. اما حقیقت، در درزهای میانِ کلمات زندگی می‌کند؛ در آنجایی که صدا قطع می‌شود و روح، بی‌واسطه شروع به تپیدن می‌کند.

درکِ واقعی، نیازی به الفبا ندارد. دو انسان وقتی به نهایتِ نزدیکی می‌رسند، سکوت می‌کنند؛ چرا که می‌دانند هر واژه‌ای، جفایی است به عظمتِ آن لحظه. کلمات، ظرف‌های کوچکی هستند که توانِ جابه‌جاییِ اقیانوسِ احساس را ندارند.

**«عمیق‌ترین حرف‌ها، هرگز به زبان نیامدند. آن‌ها را باید در لرزشِ یک پلک، در سکوتِ طولانیِ میانِ دو بوسه، یا در نگاهی که زود دزدیده می‌شود، جستجو کرد. کلمات، گاهی فقط برای پنهان کردنِ حقیقت ساخته شده‌اند.»**

سکوت، تهی بودن نیست؛ بلکه سرشار بودن از ناگفتنی‌هایی است که هیچ حنجره‌ای تابِ فریاد زدنشان را ندارد. گاهی صمیمی‌ترین گفت‌وگوها، همان‌هایی هستند که در آن‌ها، لب‌ها هرگز تکان نخورده‌اند، اما دل‌ها یکدیگر را به وضوح شنیده‌اند.
دیدگاه ها (۰)

زمان، دیکتاتوری است که با دو شلاقِ «حسرت» و «اضطراب»، ما را ...

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

هیچ‌کدام از ما، «یک نفر» نیستیم. ما موزه‌ای متحرک از تمام کس...

ما معمارانِ دیوارهایی هستیم که بین «آنچه هستیم» و «آنچه می‌خ...

Part. 12 Trustدقیقا چه اتفاقی افتاده بود ؟؟..از دور نگاه میک...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدایِ قدم هایشان در راهرو های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط