هوا بارانی بود...

هوا بارانی بود...
کودکی را دیدم که معصومانه آسمان را نگاه میکرد و می گفت:
...خدایا گریه نکن، یه روزی بنده هات آدمهای خوبی میشن...
دیدگاه ها (۱)

جیهوپ: لونا من اومدم لوناویو جیهوپ رفتم توی اتاق لونا دیدم ی...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

عاشقانه های شبنم

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

رمان عشق ممنوع

خداونداببخش..اگربازبان‌به‌تونزدیک‌شده‌اموباقلبم‌خلاف‌آن‌راعم...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط