همیشهـ صداییـ بود کهـ مرا آرامـ میکرد، دستهاییـ بود که دس

همیشهـ صداییـ بود کهـ مرا آرامـ میکرد، دستهاییـ بود که دستهایـ سردمـ را گرمـ میکرد...

همیشهـ قلبیـ بود که مرا امیدوارمـ میکرد، چشمهاییـ بود که عاشقانهـ مرا نگاهـ میکرد...

همیشهـ کسیـ بود کهـ در کنارمـ قدمـ میزد ،احساسیـ بود که مرا درکـ میکرد....

حالا منـ و مانده امـ یک دنیایـ پوچـ
،
نهـ صداییستـ که مرا آرامـ کند و نهـ طبیبیستـ کهـ مرا درمانـ کند..
دیدگاه ها (۱)

...

..

گور بابای عشق گور بابای هواهای دونــــفره. . . . “یه” تنهایی...

..

آن صبحِ سردِ بی‌تکرار«یادش بخیر، شبِ قبلش هنوز صدای خنده‌های...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

لز دشمنان تا عاشقان

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟎ویو راوی🎀همه‌چیز تاریک بود. ...

تکاپو پارت 93:مراقب خودت باش🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در همان لحظه، چراغ‌های...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۳۸ صبح زود، حیاط ویل...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط