همیشهـ صداییـ بود کهـ مرا آرامـ میکرد، دستهاییـ بود که دس
همیشهـ صداییـ بود کهـ مرا آرامـ میکرد، دستهاییـ بود که دستهایـ سردمـ را گرمـ میکرد...
همیشهـ قلبیـ بود که مرا امیدوارمـ میکرد، چشمهاییـ بود که عاشقانهـ مرا نگاهـ میکرد...
همیشهـ کسیـ بود کهـ در کنارمـ قدمـ میزد ،احساسیـ بود که مرا درکـ میکرد....
حالا منـ و مانده امـ یک دنیایـ پوچـ
،
نهـ صداییستـ که مرا آرامـ کند و نهـ طبیبیستـ کهـ مرا درمانـ کند..
همیشهـ قلبیـ بود که مرا امیدوارمـ میکرد، چشمهاییـ بود که عاشقانهـ مرا نگاهـ میکرد...
همیشهـ کسیـ بود کهـ در کنارمـ قدمـ میزد ،احساسیـ بود که مرا درکـ میکرد....
حالا منـ و مانده امـ یک دنیایـ پوچـ
،
نهـ صداییستـ که مرا آرامـ کند و نهـ طبیبیستـ کهـ مرا درمانـ کند..
- ۶۱۷
- ۱۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط