Forbidden Weakness
Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.36
(روایت از زبان نویسنده)
چند روز از تموم شدن ماجرای تهیونگ و هان جو گذشته بود.
خونه بالاخره دوباره شده بود همون خونهی آروم قبلی.
ا.ت بیشتر وقتها کتاب میخوند و جونگکوک هم مشغول کارهاش بود.
ولی یه تفاوت کوچیک وجود داشت.
جونگکوک دیگه نمیتونست مثل قبل بیتفاوت باشه.
هر وقت ا.ت دیر میکرد، ناخودآگاه ساعت رو نگاه میکرد.
هر وقت حالش خوب نبود، اولین کسی بود که متوجه میشد.
و هر وقت میخندید...
خودش هم بیاختیار لبخند میزد.
ولی هر بار که متوجه این چیزها میشد، سریع خودش رو عقب میکشید.
اون روز عصر، ا.ت توی حیاط نشسته بود و کتاب میخوند.
جونگکوک از پنجره نگاهش میکرد.
چند ثانیه بعد با خودش گفت:
"من فقط نگرانشم"
اما حتی خودش هم میدونست این جواب دیگه قانعکننده نیست.
ا.ت سرش رو بالا آورد و متوجه نگاهش شد.
+چیزی شده؟
جونگکوک سریع پرده رو کنار زد.
-نه.
+پس چرا داشتی نگام میکردی؟
-داشتم بیرون رو نگاه میکردم.
+آها... باشه.
ا.ت دوباره مشغول کتابش شد.
جونگکوک چند لحظه همونجا موند.
بعد آروم زیر لب گفت:
-نباید عاشقش بشم.
ولی این بار...
خودش هم نمیدونست چرا گفتنش اینقدر سخت بود.............
ادامه دارد...........
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.36
(روایت از زبان نویسنده)
چند روز از تموم شدن ماجرای تهیونگ و هان جو گذشته بود.
خونه بالاخره دوباره شده بود همون خونهی آروم قبلی.
ا.ت بیشتر وقتها کتاب میخوند و جونگکوک هم مشغول کارهاش بود.
ولی یه تفاوت کوچیک وجود داشت.
جونگکوک دیگه نمیتونست مثل قبل بیتفاوت باشه.
هر وقت ا.ت دیر میکرد، ناخودآگاه ساعت رو نگاه میکرد.
هر وقت حالش خوب نبود، اولین کسی بود که متوجه میشد.
و هر وقت میخندید...
خودش هم بیاختیار لبخند میزد.
ولی هر بار که متوجه این چیزها میشد، سریع خودش رو عقب میکشید.
اون روز عصر، ا.ت توی حیاط نشسته بود و کتاب میخوند.
جونگکوک از پنجره نگاهش میکرد.
چند ثانیه بعد با خودش گفت:
"من فقط نگرانشم"
اما حتی خودش هم میدونست این جواب دیگه قانعکننده نیست.
ا.ت سرش رو بالا آورد و متوجه نگاهش شد.
+چیزی شده؟
جونگکوک سریع پرده رو کنار زد.
-نه.
+پس چرا داشتی نگام میکردی؟
-داشتم بیرون رو نگاه میکردم.
+آها... باشه.
ا.ت دوباره مشغول کتابش شد.
جونگکوک چند لحظه همونجا موند.
بعد آروم زیر لب گفت:
-نباید عاشقش بشم.
ولی این بار...
خودش هم نمیدونست چرا گفتنش اینقدر سخت بود.............
ادامه دارد...........
- ۸۶۷
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط