#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_9
·
·
·
[ " جونگ‌کوک از BTS در جلسه تجاری شرکت کرد + عکس " ]

ا/ت عکس رو باز کرد..
خودش هم تو قاب بود . نشسته بود پشت میز و لپ‌تاپش باز ،،
و کوک داشت بهش نگاه می‌کرد..

دوستاش بهش پیام داده بودن : " ا/ت این تویی؟! چرا جونگ‌کوک بهت زل زده؟!؟ "

ا/ت جواب داد : " نمیدونم ، شاید چون داشتم ترجمه می‌کردم.. "

دوستاش قانع نشدن . " نه باباا.. این نگاه عاشقونه‌ست! "

ا/ت خندید و گوشی رو گذاشت کنار . " هه.. عاشقونه‌ٔ خودشون . "

فکر نمی‌کرد دیگه اون پسر رو ببینه ؛
ولی سه هفته بعد ، دوباره براش ایمیل اومد..

همون شرکت ، همون جلسه .

این‌بار ، وقتی ا/ت وارد اتاق شد ، کوک از قبل اونجا بود ؛ نشسته بود و داشت با گوشیش ور می‌رفت .

وقتی ا/ت رو دید ، لبخند زد و گفت : " مترجم خانم.! دوباره همدیگه رو دیدیم.. "

ا/ت تعظیم کرد : " سلام آقای جونگ.. "

کوک گفت : " بگو جونگ‌کوک.. رسمی نباش . "

ا/ت سری تکون داد و رفت سر جاش .

جلسه که تموم شد ، جونگ‌کوک دوباره اومد جلو و با اشتیاق گفت : " امشب شام دعوتتون می‌کنم.. به عنوان تشکر از ترجمه‌ٔ عالی‌تون . "

ا/ت یکم مکث کرد.. و بعد گفت : " متأسفم..! امشب برنامه دارم . "

این دروغ بود! برنامه‌ای نداشت ، ولی یه چیزی بهش می‌گفت نباید بره..

جونگ‌کوک ناامید به نظر نمی‌رسید : " باشه.. یه وقت دیگه . "

و رفت .

ا/ت نفس راحتی کشید ، ولی یه جای دلش ، یه حس عجیب بود..
یه حس که نمی‌تونست اسمش رو بذاره..؛

چیزی که نمی‌دونست این بود که جونگ‌کوک ، به این راحتی‌ها ول‌کن نبود....

·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
دیدگاه ها (۶)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_7···یه گروه دیگه اومدن داخل . سه چها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط