دل و دین بردی و

دل و دین بردی و
اڪنون پیِ جان آمده‌ای؟؟

بنشین تا بہ تو آن هم بسپارم،
بنشین...


#داعی_اصفهانی
دیدگاه ها (۱۲)

خنده هایت قند دارد،خب عزیزم ڪم بخند،،،قندِ خونم را تو با لبخ...

سرت را سمتِ ڪوهِ استوارِ شانه ام ڪج ڪنڪه من از روزِ اول دلخو...

ﻫﻴﭽﻮﻗﺖﺁﺷﭙﺰ ِﺧﻮﺑﻰﻧﺨﻮﺍﻫﻰ ﺷﺪ ﻋﺰﻳﺰ !ﺑﺎﺯ ،ﺩﻟﻰ ﺭﺍڪه ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﭙﺮﺩﻡﺳﻮﺯ...

منِ سرما زده را گرم در آغوش بگیربہ هوای بغلـت بود ڪه سرما خو...

یار بین شمع دل افروخت ز کاشانه ای کیست جان ما سوخت بپرسید که...

‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط