دیدَمِش..

دیدَمِش..
خود لَعنتیش بود..
هَمون لِباسایه قَدیمی وَ هَمون موهایه دیوونه کُنَندع ، جِلوتَر رَفتَم نِگاهِش کَردَم عوَض شُده بود..وَ اُون چِهره یع بامزه به چهره یِ خِشِن تَبدیل شُده بود..خواستَم حَرف بِزِنَم کِ باْ سُرعَت اَز کِنارَم عُبور کَرد! نه اِنگار که مَنو دیده نه اِنگار کِ مَنو میشناخته وَقتی بَرگَشتَم دیدم یه کاغَذ رویه زَمینه بازِش کَردم نِوشته بود؛{..
فَراموش کَردِنِت اَز مَرگَم بَدتَربود:)
دیدگاه ها (۲)

بوسه مرگ "پارت ۱۵"ویو ا.ت چند دقیقه از رفتن جونگ‌کوک گذشته ب...

---PART 14[ویو جونگکوک]شب بود.باران ریز روی شیشه‌های قصر می‌...

---PART 16[ویو آرین]شب تاریک بود… تاریک‌تر از چیزی که فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط