آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم...

آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم...

من
بودم...
تو بودی...
اتفاقا باران هم بود...

چه تشابه زیبایی...
من...تو...باران....
"هر سه می باریدیم"

من برای ماندن..................تو برای نماندن
'وباران برای پایان این عشق'


و تراژدی این عشق نافرجام...
اینچنین پایان یافت...

ولی من...
آخرین نگاهت را همچنان...
به دوش میکشم...


تا بینهایت...........بدون مرز.....

‌
دیدگاه ها (۱)

حالی به باغ نیست

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ (Final)ویو لیلی ___هم...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

اوچیها شیسویی

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم... من بودم... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط