یـه روزۍ ڪه خیݪۍ دلم گرفته بود

یـه روزۍ ڪه خیݪۍ دلم گرفته بود

گفـ : درد و بلات بخوره تو سره دشمنات....

گفتم : خدا نکنه!

گفـ : چرا؟؟

گفتم : آخه دشمنام یه روزی بهترین دوستام بودن :')))
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

سلامی دوباره🌚 بعد اینکه اومدم شرایطمو بهتون گفتم و گفتم که د...

(✨امروز روزیه که جهان هستی نورانی شد و طعم خوشبختی رو چشید✨)...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

عاشقانه های شبنم

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

سناریو #وقتی غذا رو میسوزونی ولی اعضا سعی میکنه بخوره تا نار...

سلام 👋حالتون خوبه؟ اومدم یه سری تئوری راجع به آدرین بگمآره خ...

Iove and the moonPart17با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم وای ای...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط