عاشقانه های شبنم
گاهی وقتا دلم میخواد تنها باشم ، اونقدر تنها که جز خودم کسی رو نبینم
من وقتی تنهام راحت تر میتونم حال دلمو خوب کنم چون میدونم حداقل قرار نیست کسی بهم ضربه بزنه.
شنیدی که میگن ، وقتی غمگینی با یکی حرف بزن تا دلت آروم بشه و خالی بشی ، ولی من دوس دارم وقتی غمگینم تنها بمونم و تنهایی با غمِ تو دلم کنار بیام ، تا باور کنم تو زندگی اگه خوشی هست ، غمم هست .
تا یاد بگیرم درد دلم رو فقط به خودم بگم ، اخه کسی جز من نمیتونه منو درک کنه .
هممون یه چیزایی تو دلمون داریم ، یه تو دلیایی که فقط برای خودمون قشنگه ، پس باید غم تو دلمونم برای خودمون باشه و تو خلوتمون حلش کنیم .
اگه غم دلتو به کسی بگی ، این آدما ندونسته دست به قضاوتت میزنند، پس نزار ذهن آدما زشت بشه از تصویر قشنگی که ازت دارند.
میدونی چیه تنهایی شرف داره به وجود آدمایی که کاری باهات میکنند که روزی هزار بار آرزو کنی کاش تنها میموندی.
من وقتی با کسی درد و دل میکنم و از غم دلم میگم شرمنده خودم میشم ، آخه دنیا پر از آدم های نقاب داره اما من با چهره واقعی ام شرکت کردم
بعضیا منو شرمنده میکنند که چرا در حقشون بدی نکردم .
آخه اگه حرفا وزن ندارن و بی مهریا درد ندارن ، چ جوری میتونن که کمر آدمو بشکنند و یک شبه آدمو پیر کنند؟!
گاهی وقتا دلم میخواد کوله بارمو ببندم و فقط برم
برم از کنار آدمایی که احساس منو نمیفهمند و به بازیش گرفتند
کسایی که نمیتونند منو درک کنند و راحت دست به قضاوتم زدند
این آدما کاری با من کردند که من تصمیم گرفتم دیگه با صدای بلند نخندم حتی با صدای بلند حرف نزنم
اونقدر آروم آروم راه برم که دل هیچکس نلرزه و تا همیشه بی سروصدا به زندگیم ادامه بدم.
من میخوام همه احساسمو بزارم داخل گهواره دلم و اونقدر تابش بدم تا به یه خواب عمیق بره چون دیگه حوصله توضیح دادن ندارم و خسته شدم ، دلم هیچی نمیخواد به جز یکمی گریه ، یکم خنده ، یکم بغض و یکم شادی تا بتونم با ساز ناساز روزگار برقصم
خلاصه اینکه من تنهایی رو ترجیح دادم به وجود بعضیا که تو زندگی تنها ترم کردن
ماهی تنهای تُنگم ، کاش دست سرنوشت
برکه ای کوچک ب من میداد ، دریا پیشکش
من وقتی تنهام راحت تر میتونم حال دلمو خوب کنم چون میدونم حداقل قرار نیست کسی بهم ضربه بزنه.
شنیدی که میگن ، وقتی غمگینی با یکی حرف بزن تا دلت آروم بشه و خالی بشی ، ولی من دوس دارم وقتی غمگینم تنها بمونم و تنهایی با غمِ تو دلم کنار بیام ، تا باور کنم تو زندگی اگه خوشی هست ، غمم هست .
تا یاد بگیرم درد دلم رو فقط به خودم بگم ، اخه کسی جز من نمیتونه منو درک کنه .
هممون یه چیزایی تو دلمون داریم ، یه تو دلیایی که فقط برای خودمون قشنگه ، پس باید غم تو دلمونم برای خودمون باشه و تو خلوتمون حلش کنیم .
اگه غم دلتو به کسی بگی ، این آدما ندونسته دست به قضاوتت میزنند، پس نزار ذهن آدما زشت بشه از تصویر قشنگی که ازت دارند.
میدونی چیه تنهایی شرف داره به وجود آدمایی که کاری باهات میکنند که روزی هزار بار آرزو کنی کاش تنها میموندی.
من وقتی با کسی درد و دل میکنم و از غم دلم میگم شرمنده خودم میشم ، آخه دنیا پر از آدم های نقاب داره اما من با چهره واقعی ام شرکت کردم
بعضیا منو شرمنده میکنند که چرا در حقشون بدی نکردم .
آخه اگه حرفا وزن ندارن و بی مهریا درد ندارن ، چ جوری میتونن که کمر آدمو بشکنند و یک شبه آدمو پیر کنند؟!
گاهی وقتا دلم میخواد کوله بارمو ببندم و فقط برم
برم از کنار آدمایی که احساس منو نمیفهمند و به بازیش گرفتند
کسایی که نمیتونند منو درک کنند و راحت دست به قضاوتم زدند
این آدما کاری با من کردند که من تصمیم گرفتم دیگه با صدای بلند نخندم حتی با صدای بلند حرف نزنم
اونقدر آروم آروم راه برم که دل هیچکس نلرزه و تا همیشه بی سروصدا به زندگیم ادامه بدم.
من میخوام همه احساسمو بزارم داخل گهواره دلم و اونقدر تابش بدم تا به یه خواب عمیق بره چون دیگه حوصله توضیح دادن ندارم و خسته شدم ، دلم هیچی نمیخواد به جز یکمی گریه ، یکم خنده ، یکم بغض و یکم شادی تا بتونم با ساز ناساز روزگار برقصم
خلاصه اینکه من تنهایی رو ترجیح دادم به وجود بعضیا که تو زندگی تنها ترم کردن
ماهی تنهای تُنگم ، کاش دست سرنوشت
برکه ای کوچک ب من میداد ، دریا پیشکش
- ۷۶۵
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط