رفتن که بهانه نمی خواهد...
رفتن که بهانه نمی خواهد...
یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده
و گاهی حتی دلخوشی های انکار شده...
رفتن که بهانه نمی خواهد...
وقتی نخواهی بمانی
با چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی !
ماندن...
ماندن اما بهانه می خواهد
دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغ های دوست داشتنی
دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی...
یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین...
وقتی بخواهی بمانی
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد
خالی اش می کنی و باز هم می مانی...
می مانی و وقتی بخواهی بمانی
نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت !
آری،
آمدن دلیل می خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام...
یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده
و گاهی حتی دلخوشی های انکار شده...
رفتن که بهانه نمی خواهد...
وقتی نخواهی بمانی
با چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی !
ماندن...
ماندن اما بهانه می خواهد
دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغ های دوست داشتنی
دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی...
یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین...
وقتی بخواهی بمانی
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد
خالی اش می کنی و باز هم می مانی...
می مانی و وقتی بخواهی بمانی
نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت !
آری،
آمدن دلیل می خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام...
- ۲.۱k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط