من روز خویش را

من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم


من ز شوق این محال
-که دستم به دست توست-
جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش مینشینم
موسیقی نگاه تورا گوش میکنم
دیدگاه ها (۷)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

💖🎋... گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ ت...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت پنج: چند روز بعد، تهی...

AR-Lp 36

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط