قسمت ۱۲

قسمت ۱۲
اتش نفرت
لبخندی زدم رسوندم خونه رفتم داخل دیدم ایون نشسته جیغی زدم یااااااااا ترسیدم
ایون:
بیا برات داستان بگم خوشگلم
دیدم چشماش درشت شد زدم زیر خنده دراز کشید و گفت من میخوابم تو بگو
_یا دو دیقستا
امروز داشتم میرفتم نزدیک بود ماشین بهم بخوره
_مواظب باش خووووووو
+گوش کن بعد کنار پام ایستاد چشمام درشت شد نگاش کردم
دیدم کریسههه
_خووو میبینم عاشقم شدی
+ااا هیچی نگو گوش کن بعد قلبم ریخت یهو اومد پایین و یه نگاه دختر کشی کردو گفت خوبید؟
_قلبتم که جا گذاشتی همونجا
+تصلا نمیگم
_بگو بگووو
+خب دیه بعدا گفتم خوبم بعدم بهم گفت بیا سوار شوووووو ووووووووووووووووی
_خو حالا فکر کردم عاشقی چیزی شده
+چینجا؟!!!!!!!!!!!!
چند ساعتی میگذشت داشتم تو اینستا پست اپ میکردم
نگاش کردم چه ناز خوابیده بود
هیومین:
اوه ایون خواب نموندم که؟
_نه خواب نموندی
زود رفتم لباسامو برداشتم
ب ایون بیا بریم نمیخوام این روزای اخرو بد بگذرونم فقط سه روز مونده تا ازادی یهون جلو دهنمو گرفتم اه چی میگییییییییی؟؟؟؟؟؟؟ نه نه هیچ کس نباید بدونه ما سر ماه میخوایم بهم بزنیم
و خنده ای کردم ام منظورم از پروژه بود اخه میدونی اه هیچی اماده شو بریم
دیدم ایون با تعجب بهم زل زده رفتم دستشو گشیدم یالا دیر شدهههه
سریع رفتیم خب ایونا من یکم کار دارم و سریع رفتم خب فکر کنم باید با جیون سنگامو وا بکنم رفتم طرفش و نشستم
دیدگاه ها (۱)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

شاهزاده دوست داشتنی من

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

Part ⁴

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط