ما شعله های سرکش اندوه بودیم

ما شعله های سرکش اندوه بودیم
آدم به آدم‌ می رسد ما کوه بودیم

گشتم تمام خانه ها را در ندیدم
زندانی از وابستگی بدتر ندیدم

پایان این دیوانگی ها ناگوار است
چیزی که جاماند از تو در من انتظار است

ابریم و غیر از گریه ی پنهان نداریم
حرفی برای هم به جز باران نداریم

رفتی خیابان زیر پای شهر گم شد
تصویر تو در سایه های شهر گم شد

این شهر شیرین های شیرین کار دارد
فرهادهای کوه کن بسیار دارد

اما یکی مجنون شهرآشوب من نیست
این چهره های کاغذی محبوب من نیست

ای هم قطارِ آخرین رویا کجایی؟
ای بی تو من گردیده ام حیران کجایی؟
دیدگاه ها (۱)

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

پارت سوم|دیدارپارک لاراـ میچا، حداقل بگو کجا داریم می‌ریم!می...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط