و تو

و تو

آن شعر محالی که هنوز
با دو صد دلهره در حسرت آغاز توام
چشم بگشای و مرا باز صدا کن

" ای عشق"

که من از لهجه ی چشمان تو
شاعر بشوم

و تو را سطر به سطر
و تو را بیت به بیت
و تو را عشق به عشق ...

شاید اینبار تو را پیش تو
با مرگ خود آغاز کنم ...
دیدگاه ها (۴)

فراتر از خویش

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

عاشقانه های شبنم

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

عاشقانه های شبنم

ای عشق! ای عمیق‌ترین احتیاج‌هادرمان دردها و خود از بی علاج‌ه...

عاشقانه های شبنم

وقتی لب تو خنده زد

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط