𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏





امروز اومده بودم مزون دوستم…
آهان راستی! یادم رفت خودمو معرفی کنم. منم «مین ا/ت». یه داداش دارم به اسم «یونگی»، سی سالشه. البته ناتنیه… و همیشه‌ی خدا در حال قماره. هرچی از بابام به ارث بردیم، سر قمار باخت! باید بگم یه عوضی به تمام معناست. خرج خونه هم همش از حقوق من درمیاد. من توی مزون دوستم کار می‌کنم، لباس مجلسی می‌دوزم.
یه زنداداشم دارم که واقعاً عاشقشم، مثل خواهر می‌مونه برام. همیشه منو از دست کتکای داداشم نجات می‌ده…



ویو ا/ت
امروز کارم تقریباً تموم شده بود که تهیونگ گفت میاد دنبالم. رفتم روی تراس مزون و اونو دیدم… وای مثل پرنس‌ها ایستاده بود، با یه تعظیم شیرین. ناخودآگاه لبخند زدم و آروم زیر لب گفتم:
– دیوونه!




بعد براش دست تکون دادم و سریع آماده شدم. از لینا (دوستم) خداحافظی کردم و از مزون زدم بیرون. تهیونگ با اون نگاه دلبرش جلو اومد و گفت:
– سلام بانو… مایلید امشب وقتتون رو به من بدید؟



خندیدم و جواب دادم:
– با کمال میل!


– پس بریم سینما… شنیدم یه فیلم جدید اومده.
– اوهوم، بریم.


ولی یه‌هو مکث کردم، چشمم به ماشینش افتاد. با تعجب پرسیدم:
– صبر کن… این ماشینو از کجا آوردی؟ تو که…




ادامه دارد…
دیدگاه ها (۱۳)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

سناریو کورو پارت یک

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

مافیای من

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط