سلام من اومدم با فیک
سلام من اومدم با فیک
فیک: مافیا جذاب من
ویو ات
خونه بودم امروز فکر کنم بابام با یه نفر قرار داشته قمار کنن
داشتم تو اینستا میکشتم که یهو اون مردک اومد تو منظورم بابام اومد
بابا ات: تا شب نیا خونه
ات :چرا
بابای ات: نپرس
ات: من کجا برم
بابای ات : قبرستون
ات: چرا باهام خوب رفتار نمیکنی مگه من چیکار کردم (با داد)
بابای ات یکی زد تو گوش ات
بابای ات :زندگی ما رو نابود کردی الانم میگی چیکار کردم (با داد)
اینو گفت رفت
رفتم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم اومدم برون موهامو بستم یه تینت زدم رفتم بیرون داشتم از خونه خارج میشدم که یهو خوردم به یه پسر خیلی خوش تیب بود برام سوال شده بود که این پسر پولدار اینجا چیکار میکنه هااان فهمیدم واسه ی قمار اومده
یهو پسره گفت
کوک: حواستو جمع کن
ات: ب.بخشید
ویو کوک
داشتم میرفتم خونه اون مردک که تو راه یه دختر خوشگل کیوت افتاد تو بغلم
بعد من گفتم حواستو جمع کن
ات :ب.بخشید
داشتم میرفتم داخل رفتم تو
سلام گردی نشستیم
کوک: خوب اگه من بردم دخترت مال من باش اگه تو بردی بهت پول غذا لباس میدن
بابا ات : ولی... باشه
ویو ات
از خونه مینجی اومدم یعنی بابام سرم شرت میزاره خدا کنه نذاره
رسیدم رفتم داخل که پسره همون جا بود بدون توجه داشتم میرفتم که یهو پسره گفت اماده شو میریم خونه جدیدت
ات : چی ..خونه ج.دید
کوک لازم نیست اینقدر خشحال باشی
ات :من با تو هیچا نمیام
بابا ات اومد که بزنه ات رو که کوک گفت
کوک: چطور جرعت کردی به اموال من دست بلند کنی(اروم ترسناک گفت
بابا ات : ببخشید
و ات با گریه رفت لباساشو جمع کرد داشت میرفت که مامانش بغلش کرد گفت
مامان ات: ببخشید (با گریه)
ات: تقصیر تو نیست تقصیر اونه
کوک : زود باش بیا
ات: خدا حافظ مامان قول میدم نجاتت بدم (باگریه)
غلت املایی ببخشید💜💜
فیک: مافیا جذاب من
ویو ات
خونه بودم امروز فکر کنم بابام با یه نفر قرار داشته قمار کنن
داشتم تو اینستا میکشتم که یهو اون مردک اومد تو منظورم بابام اومد
بابا ات: تا شب نیا خونه
ات :چرا
بابای ات: نپرس
ات: من کجا برم
بابای ات : قبرستون
ات: چرا باهام خوب رفتار نمیکنی مگه من چیکار کردم (با داد)
بابای ات یکی زد تو گوش ات
بابای ات :زندگی ما رو نابود کردی الانم میگی چیکار کردم (با داد)
اینو گفت رفت
رفتم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم اومدم برون موهامو بستم یه تینت زدم رفتم بیرون داشتم از خونه خارج میشدم که یهو خوردم به یه پسر خیلی خوش تیب بود برام سوال شده بود که این پسر پولدار اینجا چیکار میکنه هااان فهمیدم واسه ی قمار اومده
یهو پسره گفت
کوک: حواستو جمع کن
ات: ب.بخشید
ویو کوک
داشتم میرفتم خونه اون مردک که تو راه یه دختر خوشگل کیوت افتاد تو بغلم
بعد من گفتم حواستو جمع کن
ات :ب.بخشید
داشتم میرفتم داخل رفتم تو
سلام گردی نشستیم
کوک: خوب اگه من بردم دخترت مال من باش اگه تو بردی بهت پول غذا لباس میدن
بابا ات : ولی... باشه
ویو ات
از خونه مینجی اومدم یعنی بابام سرم شرت میزاره خدا کنه نذاره
رسیدم رفتم داخل که پسره همون جا بود بدون توجه داشتم میرفتم که یهو پسره گفت اماده شو میریم خونه جدیدت
ات : چی ..خونه ج.دید
کوک لازم نیست اینقدر خشحال باشی
ات :من با تو هیچا نمیام
بابا ات اومد که بزنه ات رو که کوک گفت
کوک: چطور جرعت کردی به اموال من دست بلند کنی(اروم ترسناک گفت
بابا ات : ببخشید
و ات با گریه رفت لباساشو جمع کرد داشت میرفت که مامانش بغلش کرد گفت
مامان ات: ببخشید (با گریه)
ات: تقصیر تو نیست تقصیر اونه
کوک : زود باش بیا
ات: خدا حافظ مامان قول میدم نجاتت بدم (باگریه)
غلت املایی ببخشید💜💜
- ۲۸.۹k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط