گمانم اشک هایم را نم دیوار میفهمد

گمانم اشک هایم را نم دیوار میفهمد
شکستن زیر باران را خم دیوار میفهمد
تمام حرف های خیس و تب دار نگاهم را
سکوت تلخ و گنگ و مبهم دیوار میفهمد
سرود غصه ها را با دلی پر سوز میخوانم
صدای زیر آهم را بم دیوار میفهمد
فشار بغض های آجری بر پشت چشمانم
تحمل را ستون محکم دیوار میفهمد
من از وقتی که لبخندم ترک برداشت فهمیدم
زبانم را شکاف پرغم دیوار میفهمد
دیدگاه ها (۱)

من پذیرفتم که عشق افسانه استاین دل و درد اشنا دیوانه استمیرو...

Morteza

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلمباز تا غافل شوم  سوی تو ...

همخونه اجباری... پارت 101."ویو پارک دوین"چند دقیقه...فضای خو...

پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط