من و خواهرم کلاس چهارم بودیم و اصلا هم علاقه ای به درس خو
من و خواهرم کلاس چهارم بودیم و اصلا هم علاقه ای به درس خوندن نداشتیم خلاصه اون روزا یکی از بچه ها با یه ستجاق سر و یه کش پلاستیکی یه چیزی ساخته بود بهش می گفت دم مارمولک برای اینکه وقتی کوکش می کردی مثل دم مارمولکی میشد که قطع شده یه روز دوست عزیزم داشت اینو کوک می کرد سر کلاس ریاضی یهو معلم اومد بالای سرش داد زد گفت این چیه بعد دوستم جواب نداد معلممون به مثال دم مارمولک کوک شده رو گرفت و لازم به ذکره بگم واسه اینکه تو حالت کوک شده باشه و تکون نخوره میزاشتینش لای یه کاغذ معلم کاغذ رو باز کرد یهو این دمه تکون خورد و ما شاهد شنیدن جیغ بنفش و پریدن دو متری معلم بودیم خیلی هم خندیدیم😐 🙄 😅
پ.ن : معلم ترسو خَر ارین
پ.ن : معلم ترسو خَر ارین
- ۱۲.۰k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط