دلم آرامشی بی دردسر می‌خواست...

دلم آرامشی بی دردسر می‌خواست...
دلم جنگل
دلم دریا
دلم قدری سفر می‌خواست...
دلم دشتی پر از گل‌های بابونه
دلم دنیای وارونه
دلم قدری دویدن، عاشقی کردن... ولی دیوانه‌تر می‌خواست...
دلم می‌خواست از هرجا که هستم، هرکجا مشغولیت دارم
بدون فکر می‌رفتم
و می‌رفتم
و می‌رفتم
و می‌رفتم...
کجایش را نمی‌دانم،
دلم می‌خواست می‌رفتم...
💔💔💔💔
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

دختری که ملکه ی جهنم شد

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

Eleven

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط