۲۳مهر۹۷
۲۳مهر۹۷
امروز از صبح مهمون داشتی. برای قراداد صادرات اومده بودن.
نمیدونم چرا ته دلم باز گرفته بود... نگات میکردم دلم برات ضعف میکرد اما ..
با بچه ها تایم ناهار بودیم که گوشیم زنگ خورد...
خدایا.. کیه...
اصلا باورم نمیشد شماره توئه.
بهم میگی smsمو بخون😇 😇 😇
گفتی برو مرخصی آماده شو ۵ میام دنبالت.
وای اصلا انتظار نداشتم کلی ذوق کردم. تند تند کارامو کردم و ۳برگشتم خونه و راس ۵ من آماده آماده بودم☺
بهم smsمیدی کجا منتظرمی..........
امروز کلی باهم بودیم. کلی حالمو خوب کردی. غیر تو کی میتونه منو نجات بده. کی میتونه بهم زندگی بده💟
من تموم حس خوبمو از گرمای آغوش تو دارم👫
امروز از صبح مهمون داشتی. برای قراداد صادرات اومده بودن.
نمیدونم چرا ته دلم باز گرفته بود... نگات میکردم دلم برات ضعف میکرد اما ..
با بچه ها تایم ناهار بودیم که گوشیم زنگ خورد...
خدایا.. کیه...
اصلا باورم نمیشد شماره توئه.
بهم میگی smsمو بخون😇 😇 😇
گفتی برو مرخصی آماده شو ۵ میام دنبالت.
وای اصلا انتظار نداشتم کلی ذوق کردم. تند تند کارامو کردم و ۳برگشتم خونه و راس ۵ من آماده آماده بودم☺
بهم smsمیدی کجا منتظرمی..........
امروز کلی باهم بودیم. کلی حالمو خوب کردی. غیر تو کی میتونه منو نجات بده. کی میتونه بهم زندگی بده💟
من تموم حس خوبمو از گرمای آغوش تو دارم👫
- ۲.۶k
- ۲۳ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط