پارت 15دلباختهـــ

پارت 15دلباختهـــ
فلش بک به فردا صبح....
تق تق تق
از خواب بیدار شدم یه خانم میان سال داشت شیشه ماشین رو میزد
_بله کاری دارید. (علامت خانمه™)
™اگه نیاز به غذا و لباس وشست وشو دارید اونجا خونه منه حتما تشریف بیارید
_اشکالی نداره؟
™نه

_ممنون

خواستم ا. ت رو بیدار کنم که وقتی به صورتش دست زدم داغ بود
_شت سرما خورده

برآید بغلش کردم بردم داخل خونه
™بفرمایید این لباس
_ممنون بعدا پولش رو باهاتون حساب میکنم
™نه نه نیاز نی
_ممنون
™من واسش دارو میارم تو لباسش رو عوض کن
_ها من چرا من میشه شما عوض کنید؟
™چکارشی
_من...... ار.... شوهرش
™پس اشکالی نداره من رفتم فعلا
حالا من اینجا چکار کنم
اول لباس خودم رو عوض کردم بعدش آروم لباس ا. ت رو در اوردم جرررر نههههه
_عوفف داش بدنو
لباس هاشو تنش دادم(اسلاید2 )
بعد 2 ساعت بیدار شد
+اینجا ک.. کجاست!نه کمک
_هیششش من اینجام
+تو.. تو عوضی
_متأسفانه...
+چی
_لباس هاتو مجبور شدم عوض کنم (شیطنت آمیز)
+نهههه(داد خیلی خیلی خیلی بلند)
™چخبره
+سلام
™علیک. بیایید غذا
_نه ممنون ما میریم
+من گشنمه

رفتیم غذا خوردیم
_بریم
+کجا
_عمارت
+نمیام
_بهت میگم بیا(خشن)
+او.. اوکی
....


*******************
حمایت یادتون نره!
#فیک
#سناریو
#بلک_پینگ
دیدگاه ها (۱۵)

پارت 16 دلباختهـــ_بهت میگم بیا(خشن)+او... اوکیرفتیم سوار ما...

پارت 17 دلباختهـــیهو پرید بغلم....+تهیونگ عاشقتمممم_حرفی ند...

پارت 14 دلباختهـــرسیدند خونه تهیونگ پیاده شد در ماشین رو با...

پارت 13 دلباختهـــ+ا.. آر.. چیز تهیونگ!_(پوزخند) چیه؟ ترسیدی...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

10نام نام نام چرا انقدر زود ۱۰ تا شد ؟؟ریندو : کسی رو دوست د...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط